در كشّاف آمده است : « آيا معنا با مقدم شدن يا مؤخر شدن مفعول در كلام فرق مىكند ؟ » پاسخ آن است كه اگر اللّه مقدم و العلماء مؤخر شود معناى آيه چنين مىشود : « آنان كه پرواى خداوند دارند ، تنها دانشمنداناند . » اما اگر برعكس شود يعنى العلماء مقدم و اللّه مؤخر گردد معنا چنين مىشود : « آنها تنها از خداوند مىترسند . » مثل اين آيه :
وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ
« 1 » اين دو دو معناى متفاوتاند . « 2 » يا تقديم خبر مانعتهم بر مبتداى حصونهم در آيهء
هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ دِيارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ما ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا
« 3 » كه مقدم شدن معناى دليل بر باورشان در محافظت آن و اعتماد بالا به حفظ كردن آنها مىباشد . « 4 » اگر گفته مىشد « و ظنّوا أنّ حصونهم مانعتهم » اين معنا را افاده نمىكرد . آنچه كه در باب تقديم به وسيلهء اعراب رخ مىدهد به همين تعداد محدود نمىشود بلكه شامل مقدم شدن ظرف ، حال ، استثنا ، و . . . هم مىباشد . « 5 »
پيداست كه علت مقدم شدن ، اختصاص يا حصر است كه با معنا تناسب دارد و بافت آن را اقتضا مىكند . ابن اثير علت را مراعات نظم كلام مىداند ، چون نظم قرآن تنها به تقديم كردن زيبا مىشود و اگر مؤخر گردد آن زيبايى از بين مىرود . اين علت از نظر او بليغتر و بهتر از اختصاص است . وى توجيه زمخشرى در مقدم شدن مفعول در آيهء
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
را رد مىكند و مىگويد : علت مقدم شدن به خاطر نظم كلام است ، چون اگر مؤخر مىشد و مىفرمود : « نعبدك و نستعينك » آن زيبايى را نداشت . مگرنه اين است كه قبل از اين فرمود
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ؟
پس از آن فرمود :
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
كه بهخاطر مراعات زيبايى نظم سجعى است كه بر حرف نون مىباشد . چون اگر مىفرمود
هامش
( 1 ) احزاب : 39 .
( 2 ) الكشّاف ، ج 3 ، صص 307 و 308 .
( 3 ) حشر : 2 .
( 4 ) الكشّاف ، ج 4 ، ص 80 ؛ و المثل السائر ، ج 2 ، ص 222 .
( 5 ) المثل السائر ، ج 2 ، ص 223 - 226 ؛ و الطراز ، ج 2 ، صص 70 - 73 .