فاصلهها از بين مىرفت . « 1 » اين هم اشكال دارد ، چون قرآن كريم به فاصله به ضرر معنا توجه ندارد و به ضرر مقتضاى حال و بافت ، بلكه هريك را در نظر دارد . « 2 » چون در مقدم كردن الجحيم معناى ظريفى است كه بافت شدت عذاب آن را اقتضا مىكند كه خداوند « ثمّ لا تصلوه الا الجحيم » [ او را تنها در دوزخ جاى دهيد ] را اراده كرده است . آيهء بعد نيز به همين بافت آمده است . فرمود :
ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ
« 3 » معناى مقدم كردن زنجير بر فاسلكوه مثل مقدم كردن جحيم بر لا تصلوه است . يعنى او را تنها به اين زنجير كشيد . گويى از ديگر موقعيتهاى دوزخ ناگوارتر است . « 4 »
ب . نوع دوم : آنچه مقدم شد ولى نيت از آن تأخير است
« 5 » :
در نوع اول ، تقديم و تأخير ، اصل آن بود كه مقدم باشد ولى در نوع دوم مقدم شده است ولى در نيّت مؤخر است . يعنى مقدم كردن اصل نيست بلكه اصل به تأخير افكندن است و به يك علت كلى يعنى توجه مىباشد و بر دو قسم است :
1 . قسمى كه اعراب بر مقدم شدن آن دلالت دارد
. مثل مقدم شدن مفعول بر فاعل در آيهء
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
« 6 » بافت معنا اقتضا مىكند كه مفعول بر فاعل مقدم شود . چون خداوند فرمود :
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابِيبُ سُودٌ . وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ كَذلِكَ
« 7 » . خداوند به شمارش آيات و نشانهها و قدرت و آثار خلقت خود و آفرينش گونههاى مختلف مىپردازد و از پى آن آورده است :
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
كه اللّه مقدم آمده است به اين معنا : آنان كه از خداوند خشيت دارند تنها دانشمنداناند ، چون آنها او را به خوبى مىشناسند . بافت بر شمارش نشانههاى قدرت است لذا مقدم شدن مفعول با بافت تناسب دارد .
هامش
( 1 ) المثل السائر ، ج 2 ، ص 219 .
( 2 ) التعبير القرآنى ، ص 211 .
( 3 ) حاقة : 32 .
( 4 ) الكشّاف ، ج 4 ، صص 153 - 154 .
( 5 ) البرهان ، ج 3 ، ص 275 .
( 6 ) فاطر : 28 .
( 7 ) فاطر : 27 .