جوف را در بافت نفى وجود در هر جاى گشادهاى به كار برده است و بطن را در بافت خبر دادن از وجود در يك موضع مشخص آورده است . « نكره آمدن رجل و آمدن من استغراق بر قلبين تأكيد معناست . گويى گفته است خداوند براى مردان و حتى يكى از شما دو قلب قرار نداده است « 1 » ، چون اصلا امكان ندارد . حال آنكه اين مطلب در مورد بطن تأكيد نشده است ، چون در آفرينش زن موجود است .
بدين ترتيب ، نظم قرآن با نظم ديگر كلام متفاوت است . « چون خداوند به هر چيزى علم دارد و به كلام نيز علم كامل . پس ترتيب واژگان قرآنى علم به احاطهء آن است . يعنى واژهاى كه شايسته است از پى اولى بيايد و معنا روشن گردد . از ابتدا تا انتهاى قرآن چنين است ولى ويژگى آدمى نادانى و فراموشى است . پيدا است كه هيچ انسانى هرگز چنين احاطهاى ندارد ؛ لذا نظم قرآن به اوج فصاحت رسيده است . « 2 »
اينچنين است تكرار حروف در برخى آيات كه به فصاحت قرآن خللى وارد نمىكند بلكه در نهايت روانى آمده است . مثلا تكرار ميم كه هشت بار پياپى و پيوسته در بخشى از آيهء زير آمده است :
قِيلَ يا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَكاتٍ عَلَيْكَ وَ عَلى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ
. « 3 »
در عبارت امم ممّن معك امم هشت ميم پياپى آمده است . در اصل بوده است :
« امم من من معك » و قلب تنوين امم به ميم كه مىشود سهتا . سپس نون من به ميم قلب مىشود كه پنج ميم مىشود و بعد نون من به ميم قلب مىشود و ميم هشتم در معك مىباشد . « 4 » با تكرار كلمهاى كه در شعر متنبّى عيب فصاحت است :
العارض الهتن ابى العارض الهتن * ابن العارض الهتن ابن العارض الهتن
« 5 » اما تكرار در قرآن كريم جايگاه ديگرى دارد ؛ چون قانون كلى وجود دارد كه انواع تكرار در قرآن در آن جاى مىگيرد يعنى در قرآن امر تكرارى كه هيچ فايدهاى در
هامش
( 1 ) الكشّاف ، ج 3 ، ص 249 .
( 2 ) المحرر الوجيز ، ج 1 ، ص 71 .
( 3 ) هود : 48 .
( 4 ) فنون البلاغة ، ص 30 .
( 5 ) سرّ الفصاحة ، ص 113 ؛ و الايضاح ، ج 1 ، ص 4 .