اما اعجاز بلاغى تنها به آميخته شدن نوع با بلاغت است ؛ يعنى قرآن كريم به نوع و سبكش و فراتر بودن در بلاغت و ناتوانى بشر معجزه است . « 1 » اين مطلب تفسيرگر اعتراض برخى از دانشمندان در تفسير اعجاز به سبك مىباشد . مراد آنها نوع يا گونهء ادبى است ؛ چون بدين معناست كه ابتدا به سبك شعر معجزه است . لذا براى رفع اشتباه گفتهاند جهت معجزه در قرآن با انديشهورزى در علم بيان معروف است . « 2 »
يعنى آنها در پى ويژگىهاى منحصر به فردى بودهاند كه در نظم قرآن وجود دارد تا سبك ويژه « 3 » و يا نظم ويژه باشد . « 4 » خاستگاه آنها اصلى است كلى كه همان تفاوت برترى است كه در تركيب واژگان رخ مىدهد تا خود واژگان ؛ چون تركيب دشوارتر است و واژگان قرآن در حالت انفرادى را عربها هم به كار بردهاند ؛ ولى با اينهمه بر تمام كلامشان برترى دارد و اين تنها به خاطر تركيب است . « 5 »
از جملهء موارد آن كاربرد دو لفظ « جوف و بطن » در قرآن است كه هر دو بر يك معنا دلالت دارند و هريك بر يك وزن و تساوى در تعداد حروف به خوبى به كار رفتهاند ولى دو كاربرد متفاوت دارند ، بهگونهاى كه به كارگيرى آن به جاى يكديگر متفاوت است . مىفرمايد :
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ
« 6 » و
رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً
« 7 » .
مراد از جوف خالى بودن و وسعت است و دربارهء زمين گود به كار مىرود و به آن « جوفا » مىگويند ، يعنى براى دلالت بر فراخى و گودى و وسعت به كار مىرود . اما واژهء بطن براى دلالت بر يك موضع مشخص به كار مىرود ؛ هرچند كه عموما به معناى برعكس پشت يعنى شكم است . اين مسئله در قرآن بهطور مشخص آمده است :
وَ هُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ
« 8 » ، يعنى حديبيه . گاه دربارهء
هامش
( 1 ) اعجاز القرآن ، باقلانى ، ص 286 .
( 2 ) الاتقان ، ج 4 ، ص 9 ؛ و علم بيان هما بلاغت است .
( 3 ) سر الفصاحة ، ص 4 .
( 4 ) معرك الاقران ، ج 1 ، ص 4 .
( 5 ) المثل السائر ، ج 1 ، ص 213 .
( 6 ) احزاب : 4 .
( 7 ) آل عمران : 35 . المثل السائر ، ج 1 ، ص 211 .
( 8 ) فتح : 24 .