مىباشد . در قرآن كريم هر دو لهجه آمده است اما غلبه با لهجهء حجاز است ، مثل آيهء
إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ
« 1 » و آيهء
وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى
« 2 » و
وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ
« 3 » و
وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ
. « 4 »
اين آيات به لهجهء تميماند :
مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ
« 5 » و
وَ مَنْ يُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ
. « 6 »
پس فك ادغام خلاف قاعدهء صرفى نيست و موجب عيب فصاحت نمىباشد ، چون در قرآن كريم آمده است . إجماع آن است كه هرگاه كلمه در قرآن بيايد ، فصيحتر از غير قرآن است . « 7 »
فرائد
از جنبههايى كه دانشمندان در عظمت گزينش واژگان در قرآن دريافتهاند چيزى است كه آن را فرائد مىنامند . اين خاص فصاحت است نه بلاغت كه براى ما در بيان راز آن گزينش در قرآن كريم مفيد خواهد بود . اگر گويندهاى را بياوريد كه واژگانى در كلامش در حكم نگين در گردنبند باشد ، بر دانش فصاحت وى و قدرت و عربىدانى او دلالت دارد ؛ بهگونهاى كه اگر اين از كلام حذف شود ، بر فصيحان گران خواهد بود . در قرآن كريم از اينگونه واژگان فراوان است كه گردآورى آن ممكن نيست . مثل آيهء
فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا
« 8 » . واژگان اين آيه همه حكم نگين دارند و بىنظير مىباشند . « 9 » نيكوترين آن استيئسوا و فصيحترين آن خلصوا نجيّا مىباشد . فصاحت و بلاغت بهندرت يكجا با هم جمع مىشوند جز اين آيه ؛ چون اين دو لفظ به همراه فصاحت داراى ايجاز مىباشند كه بالاترين درجهء بلاغت مىباشد . « 10 »
هامش
( 1 ) آل عمران : 120 .
( 2 ) طه : 81 .
( 3 ) لقمان : 19 .
( 4 ) مدّثّر : 6 .
( 5 ) مائده : 54 .
( 6 ) حشر : 4 .
( 7 ) الفصيح ، مقدمهء محقق ، صص 54 - 65 .
( 8 ) يوسف : 80 .
( 9 ) تحرير التحبير ، صص 576 - 577 .
( 10 ) بديع القرآن ، ص 287 .