قرآن از معيارهاى فصاحت بشر در امور زير متمايز است :
1 . طول واژه
از نظر زبانشناسان كلام عرب بر چهار قسم است : دو حرفى ، سه حرفى ، چهار حرفى ، و پنج حرفى . اما سه حرفى بيش از ديگر قسمها كاربرد دارد . خليل مىگويد : « اسم كمتر از سه حرف نيست : حرف اول ، حرف وسط ، و حرفى كه به آن وقف مىشود . « 1 » ابن جنّى مىگويد : « سه حرفى بودن اصل است به خاطر سبكى حروف آن . » « 2 » اين در كلام بدون ارتباط با مسألهء اعجاز جريان دارد . اما باقلانى آن را بين اعتدال در وضع كلمات و اعجاز قرآن مرتبط ساخت . مىگويد : « عربى به خاطر اعتدال در وضع بر ديگر زبانها برترى يافته است ، چون اصل وضع بيشتر كلمات آن به حروف معتدل است . آنها حروف زشت را در نظم زبان رها كرده و از كلامشان حذف نمودهاند و زبانشان را بر معتدلترين قرار دادهاند و لذا بيشتر كلامشان بر سه حرفى بنا شده است . زبان عربى از همهء زبانها استوارتر و برتر و معتدلتر است ، لذا زيبايى نظم قرآن و اعجاز به آن وابسته و نشانهء نبوت گشته است . « 3 »
ابن سنان خفاجى شرط فصاحت لفظ مفرد را آن مىداند كه معتدل باشد و حروف زياد نداشته باشد . هرگاه بيش از امر عادى و رايج باشد زشت مىگردد و از وجه فصاحت خارج مىشود . « 4 » اما طول واژه به همراه فصاحت آن از ويژگىهاى فصاحت سبك قرآنى و گزينش واژگان در بافتى است كه با طول واژه تناسب دارد .
ابن اثير دليلى براى طولانى بودن برخى از واژگان قرآن ارائه كرده است . دربارهء آيات زير مثل واژهء فسيكفيكهم اللّه در آيهء
فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فِي شِقاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
. « 5 » نيز واژهء ليستخلفنّهم در آيهء
وَعَدَ اللَّهُ
هامش
( 1 ) العين ، ج 1 ، ص 48 .
( 2 ) الخصائص ، ج 1 ، ص 56 .
( 3 ) اعجاز القرآن ، ص 118 .
( 4 ) سر الفصاحة ، صص 95 - 96 .
( 5 ) بقره : 137 .