الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ
. « 1 »
مىگويد « اگر طولانى بودن موجب زشتى مىشود ، اين دو واژه بايد زشت بودند ولى چنين نيست . » « 2 » در اينجا علت زشتى به جهت غير طولانى بودن آن است و آن را در نظم تأليف حروف با هم مىداند . يعنى در اصل كلمه . بههمينجهت ابن أثير طول واژه را به شيوهاى شرط نموده كه قرآن كريم را منزّه مىداند . وى هدف خود را در مسألهء اصل كلمات به روش زبانشناسانى چون خليل و ابن جنّى يافته است و زيبايى را به اصل سهگانه و برخى اصول چهارگانه مرتبط نموده است و زشتى و زيبايى را به اصل واژه برمىگرداند . « اصول تنها در سه حرفى و برخى چهار حرفى زيبا هستند . مثل عذب و عسجد . اما پنج حرفى قبيح است ، و كمتر از واژگان پنج حرفى به خودى خود زيبا هستند . » « 3 » لذا در قرآن كريم پنج حرفى جز در نام پيامبران مثل ابراهيم و اسماعيل وجود ندارد . « 4 » از نتيجهاى كه ابن اثير به آن رسيده روشن است كه وى به جايى رسيده است كه زبانشناسان در اصالت سه حرفى بودن و پركاربرد بودن آن و زشتى غير آن و كمكاربرد بودن آنها آغاز كرده بودند . مىبينيم او هم كه كار ابن سنان را در توجيه علّت زشتى واژگان طولانى عيب مىكرد خود در بهرهگيرى از شاهد قرآنى موفق نبوده است ؛ چون واژهء طولانى در قرآن در نظمى معجزهآسا هماهنگ است و لذا به مسألهء اصول سهگانه در واژگان عربى بازگشت .
شرط طولانى بودن واژه در فصاحت واژگان قرآن قاعده نيست جز اينكه بين طول اصلى واژه - مثل مسألهء اصول واژهء عربى - و طول حاصل به سبب تركيب ، مثل حروف معانى و ضمايرى كه به كلمه متصل مىشوند ، فرق گذاشت .
اما اين واژگان وجود دارند . بدين ترتيب سخن به آنچه كه گفتهايم بازمىگردد كه زبان فصيح عربى شديدا به زبان قرآن پيوند خورده است ، به طورىكه برخى از معيارهاى فصاحت در بيان انحراف سبك قرآنى از سبك بشرى فايدهاى ندارد . لذا
هامش
( 1 ) نور : 55 .
( 2 ) المثل السائر ، ج 1 ، صص 264 - 265 .
( 3 ) همان ، ص 465 .
( 4 ) همان ، ص 466 .