هفت و زمين هم هفت اقليم در كنار هم هستند ؛ لذا خداوند با آگاهىشان استدلال كرده است . اما نظر اول با اعتقادات عصر ما منطبق است كه هر سياره به منزلهء زمين است كه جو آسمان آن را احاطه كرده است . « 1 »
زمين بنا به اين دو قول به منزلهء پايين و زير است و مكان محسوس به آن توصيف مىشود و لذا جمع بستن آن معنا ندارد ؛ چنانكه بالا و پايين ، بلندى و پستى جمع بسته نمىشوند . اما جمع بسته شدن آسمان مراد ذات آن است نه وصف آن ؛ لذا به هفت آسمان جمع بسته شده است . گفته شده است زمين با آسمانها و گستردگى آن نسبتى ندارد بلكه نسبت به آسمان مثل دانهء شنى در بيابان است . زمين - اگر متعدد باشد - به منزلهء اندك است ؛ لذا اسم جنس براى آن انتخاب شده است . اگر وصف فراگير آسمانها مراد باشد به معناى بلندى و بالا است و مثل زمين مفرد مىآيد . به دليل آيهء
أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّماءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذا هِيَ تَمُورُ . أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّماءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حاصِباً
. « 2 » در اينجا مفرد آمده است ، چنانكه مراد وصف فراگير است نه آسمانى خاص . يا آيهء
وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ
. « 3 »
از مثالهاى آشكار اقتضاى بافت مفرد يا جمع آيهء
قالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ
مىباشد كه هر دو را مفرد آورده است و يا آيهء
قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
كه آسمان جمع بسته شده و زمين مفرد است . آسمان را با « قول » آورده است و زمين را با « سرّ » . علت آن است كه قول عام است و شامل پنهان و آشكار مىگردد . « 4 » آسمان با آن آورده شد كه معناى عام است ولى راز خاص .
آسمانها با امر خاص آمده است كه با كاربرد عام با عام و خاص با خاص تناسب دارد .
توضيح آن اين است كه آسمان در قرآن به دو معنا به كار مىرود :
1 . به معناى مفرد آسمانها ، مثل آيهء
وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ
« 5 » و
وَ لَوْ فَتَحْنا
هامش
( 1 ) همان ، حاشيهء مصحح .
( 2 ) ملك : 16 و 17 .
( 3 ) يونس : 61 . رك : البرهان ، ج 4 ، ص 6 .
( 4 ) الكشاف ، ج 2 ، ص 562 .
( 5 ) ملك : 5 .