شنيدن است و گوش چيزى غير از آن را درك نمىكند ولى چشم كارش ديدن است و غير از آن رنگ ، شكل و نور را درك مىكند . سبك قرآن با رعايت ويژگى هريك در بافت اشاره به آفرينش خداوند و دلالت بر قدرت و وحدانيّت او آمده است كه در چشم و گوش هم فعل قرار داده است . « 1 »
تنها در يك مورد « چشم و گوش » مفرد آمدهاند ، در آيهء
إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا
. « 2 » علت مفرد آمدن آن است كه بافت جنس آن را اقتضا مىكند نه فعل آن را . چون فرموده است كل اولئك يعنى تمام اين اعضا كه در حكم عاقل قرار داده است كه مسئول حالات و شاهد بر صاحب خود مىباشند . « 3 » پس معناى آيه اين است : « از گوش از شنيدههايش پرسيده مىشود و از چشم از ديدههايش و قلب از آنچه اراده نموده است . پس هر عضو از عملش پرسش مىشود . » « 4 » اما اينكه چرا آسمان جمع و زمين مفرد آمده است باز از ويژگيهاى سبك قرآن است كه دقّت در آن مراعات مىشود و بافت اقتضا مىكند . مىفرمايد :
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً
. « 5 » آيه در بافت استلال بر قدرت خداوند و تدبير وى با شگفتىهاى جهان و احاطهء وى به هرچيز از نظر علمى است . در قرآن جمع « أرض » بر « أرضين » نيامده است ؛ چنانكه آيهاى نيست كه دلالت كند زمين هم مثل آسمان هفتگانه است جز اين آيه . دربارهء آسمانها مراد آن است كه طبقات دارد اما دربارهء زمين هم هفت طبقه است . گفته شده است هفت زمين كه درياها ميان آن تقسيم مىشود و آسمان بر همهء آنها سايه مىافكند . » « 6 »
نظر دوم به فهم نزديكتر است ، چون خداوند به آنچه كه در زمانشان مىشناسند استدلال كرده است و آنچه نزد آنان معروف بوده است كه آسمانها
هامش
( 1 ) الانتصاف على الكشّاف ، ج 1 ، ص 164 .
( 2 ) إسراء ، آيهء 36 .
( 3 ) انوار التنزيل ، ج 1 ، ص 571 .
( 4 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 415 .
( 5 ) طلاق : 12 .
( 6 ) مجمع البيان ، ج 10 ، صص 311 - 312 .