وجود دارد و بدين ترتيب راه را براى يافتن وجه اعجاز مىگشايد و إعجاز با گذر روزگار ادامه دارد و تنها به روزگار پيامبر ص محدود نمىشود .
اينجاست كه ارزش رويكرد عقلانى مطرح مىشود و سازگارى آن با طبيعت معجزهء عقلانى قرآن بر خلاف طبيعت معجزات مادى كه زمانشان سپرى گشت ، آشكار مىگردد . وى بنابراين منكر اين مطلب است كه مزيّت قرآن از نظر لغت باشد يعنى از آن حيث كه به وضع زبان بازگردد . مىگويد : « مزيت مطلوب در اين باب روش انديشهورزى و تأمل است و غير ممكن است كه لفظ داراى صفتى باشد كه به فكر استنباط شود و از انديشهورزى براى فهم آن كمك گرفته شود . جز اينكه مراد تأليف نغمهها باشد كه مورد بحث ما نيست . لذا جايز نيست كه از وجوه مزيّت آن اعراب نيز به حساب آيد ، چون اعراب در ميان تمام عرب مشترك است و به انديشه قابل استنباط نيست . لذا جايز نيست كه به آن بپردازيم كه گوينده دربارهء چيزى دو زبان را به كار برده است و بگوييم اين فصيحتر است يا چيزى را كه عموم خطا مىكنند او درست گفته است و يا واژهء غريب به كار برده است ؛ چون علم به همهء آنها علم به زبان و علم به واژگان نيست و نه روش حفظكردن بدون كمك گرفتن از انديشه و به كار بستن فكر . » « 1 »
اعجاز به نظم از نظر جرجانى
جرجانى اعجاز به نظم را پس از ويرانى آرايى كه اعجاز را در غير نظم مىديدند ، بنا نهاد . برخى بر آن بودند كه اعجاز در واژگان است كه اين غير ممكن است ؛ چون واژگان قرآن همان واژگان زبان عربى است و در آن حروف با ورود در قرآن چيزى رخ نداده است كه قبل از نزول نبوده باشد . يا برخى بر آن بودند كه اعجاز در معانى واژگان مفرد است ، چون معانى حمد ، ربّ ، عالمين و غيره در قرآن نوشته نشده
هامش
( 1 ) همان ، ص 395 .