تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسلوب في الإعجاز البلاغي للقرآن الكريم ( سبك شناسى اعجاز بلاغى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
در ضمن ارتباط واژگان در بافت حتما زاييدهء انديشه است ، چون انديشه لفظى را در برابر لفظ ديگرى قرار نمىدهد ، زيرا در خود واژه يك ويژگى خاص مىبيند و به وضع آن حكم مىكند زيرا داراى معنا و دلالتى برحسب بافت مىباشد . لذا معانى - نه واژگان - در نظم و تأليف مراد هستند . هيچ نظم و تأليفى در كلمات نيست مگر اين‌كه به هم وابسته باشند و بر روى هم بنا گردند . بدين ترتيب لفظ تابع معنا به حسب ترتيب معنا در نفس مىباشد . مىگويد « قابل تصور نيست كه براى لفظ موضعى غير از آنچه از معناى آن مىدانيم در نظر گيريم و نه در واژگان - از آن حيث كه واژه هستند - نظم و ترتيبى قصد نماييم بلكه ترتيب معانى را در نظر داريم . اگر اين كار صورت گيرد ، واژگان از آن پيروى مىكنند و هرگاه از ترتيب معانى در نقش فارغ شدى نيازى به از سرگيرى انديشه در ترتيب واژگان ندارى بلكه به حكم اين‌كه آنها در خدمت معنا و تابع آن هستند براى تو ترتيب مىيابند . علم به مواضع معانى در نقش همان علم به مواقع واژگان دال بر آن در تلفظ مىباشد . » « 1 » جرجانى از نحو در معناى گسترده‌اى بهره برده است « 2 » و آن را از سيطرهء گرايش ساخت‌گرايانه كه بر مسائل آن غلبه يافته بود و ابن جنّى آن را به اوج رساند رهايى بخشيد . نحو براى او تنها در كاركرد آن در چارچوب بلاغى - نقدى اهميت دارد و اساسا براى بيان زيبايى كلام و به عنوان مايهء تفاوت آن در زيبايى به آن تكيه مىكند . با اين تصور ، نحو همگن حس سرشار زبانى و درك تفاوتها ميان شيوه‌هاى تركيب و گونه‌هاى ترتيب ساخت بر معنا مىباشد و صفتى است كه به فهم دقيق و انديشهء لطيف درك مىشود نه يك سلسله اصطلاحات و بابها كه بدون دقت و تأمل حفظ مىشوند . « 3 » اما جرجانى از اعجاز شروع كرد و در پى يافتن راههاى كشف آن برآمد و آن را در نظم يافت به اين معنا كه تمام آنچه كه بر نظم و رابطهء آن بر عقل و انديشه مترتّب
هامش
( 1 ) همان ، ص 54 . ( 2 ) همان ، صص 399 - 400 . ( 3 ) التفكير البلاغى ، ص 512 .