اهميت بحث جرجانى در بلاغت نظم
اگر وى عبارات گذشتگان را رمز يافت ، در ضمن اين را هم دريافت كه وجه اعجاز در نظم و تأليف هويدا مىشود . اين همان چيزى است كه بيشتر دانشمندان اعجازشناس قبل از او بر اين اعتقاد بودهاند ، اما سخنشان مختصر يا مبهم بوده است و جرجانى آمده است تا از باطن علت - بنا به تعبير خطّابى - پرده بردارد .
مىگويد : « خلاصه آنچه كه مىخواهم براى تو بيان كنم اين است كه هر كلامى كه آن را زيبا و لفظى كه آن را خوب مىانگارى ناگزير بايد براى اين كارت جهتى مشخص و علتى معقول داشته باشى و براى بيان آن بايد راهى داشته باشى و براى درستى ادعاى آن دليلى . » « 1 »
پس توصيف مختصر كافى نيست ، چون موجب پنهان شدن جهتى مىشود كه مزيت از آن جهت آشكار مىشود ؛ همچنين سخن به تفصيل گفتن دربارهء آنكه عيبى است كه از ارتباط اعجاز قرآن به نظم آن بدون تفسير اين نظم و ارائهء مضمونى ملموس ، كه به وسيلهء آن تأثير آن بر بلاغت متن آشكار شود ، حاصل مىشود . « چون كافى نيست كه بگويى اين خصوصيتى در كيفيت نظم و روش خاص در نظم كلمات با هم است ، مگر آنكه آن ويژگى را توصيف و تبيين نمايى و براى آن نمونههايى بياورى . » « 2 »
با نگاهى به آثار جرجانى ملاحظه مىشود كه اين مسأله دلمشغولى دائمى اوست و در بيشتر موارد بر ضرورت فراتر رفتن حكم به تعليل آن و بحث در مؤلفههاى واقعى اصرار دارد كه به واسطهء آن تفصيل مجمل و تفسير آن امكانپذير باشد . « 3 » مىگويد : « در دانش فصاحت كافى نيست كه براى آن قياسى وضع نمايى يا به توصيف مختصر آن بپردازى ؛ اين موجب شناخت آن نمىشود مگر اينكه به تفصيل دربارهء آن سخن بگويى و دست بر ويژگيهايى نهى كه در نظم كلمات رخ
هامش
( 1 ) همان ، ص 41 .
( 2 ) همان ، ص 36 .
( 3 ) التفكير البلاغى ، ص 498 .