تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسلوب في الإعجاز البلاغي للقرآن الكريم ( سبك شناسى اعجاز بلاغى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
بلكه بر دلالت خود در زبان باقى مانده است . يا اين‌كه اعجاز در تركيب حركات و سكنات مىباشد و تحدّى در اين است كه كلامى بياورند كه كلمات آن در پياپى آمدن بر وزن واژگان قرآن باشد و اين هم باطل است ، چون به كلام مسيلمه مىرسد . يا اين‌كه اعجاز در آن است كه كلامى بياورند در آن مقطع‌ها و فاصله‌ها باشد و اين بر عربها دشوار است و اين را هم مىدانيم كه در قافيه‌ها و فاصله‌ها در آيه مثل قافيهء شعر توانايى دارند . يا اين‌كه در پيوستگى و تناسب و روشنى حروف است كه در حروف چيزى نباشد كه بر زبان سنگين باشد . « 1 » در ضمن اعجاز نمىتواند در استعاره باشد ، چون در اين صورت اعجاز در آيات مشخصى و در مواضعى از سوره‌هاى طولانى مىباشد . « 2 » علاوه بر اين ، اعجاز به صرفه هم نيست . « 3 » وقتى جرجانى تمام اين آرا را باطل اعلام نمود به يك وجه رسيد كه همان نظم است . مىگويد : « ثابت شد كه نظم در جايگاه اعجاز قرار مىگيرد و وقتى ثابت شد كه اعجاز در نظم و تأليف است و اين را هم مىدانيم كه نظم چيزى غير از گزينش معانى نحو و احكام آن در ميان كلمات است ، اگر عمرى باقى باشد ما تلاش خواهيم كرد تا دريابيم واژگان مفرد را رشته‌اى به نظم درمىآورد و پراكندگى آن را وحدت مىبخشد و برخى را علت برخى ديگر قرار مىدهد بىدخالت گزينش معانى نحو و احكام آن . » « 4 » پس در ذات لفظ و آهنگ و دلالت آن هيچ ويژگى يا برترى نيست و بين واژگان مجزا از يكديگر هيچ برترى وجود ندارد و هيچ حكمى نمىتوان دربارهء واژه‌اى قبل از ورود به بافت مشخّص نمود ، چون در اين صورت در چارچوبى از پيوستگى و تناسب قرار دارد يا ندارد و اين بافت است كه تناسب دلالت را موجب مىشود و معنا در آن به وجهى كه عقل اقتضا مىكند و مىپسندد آشكار مىشود .
هامش
( 1 ) همان ، صص 386 - 388 . ( 2 ) همان ، ص 391 . ( 3 ) همان ، ص 390 . ( 4 ) همان ، صص 390 - 392 .