تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسلوب في الإعجاز البلاغي للقرآن الكريم ( سبك شناسى اعجاز بلاغى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
مىدهد و آن را يكىيكى برشمارى و بر آنان نام نهى . در اين صورت شناخت تو شناخت شخص ماهرى است كه از دانش تك تك تار و پود ابريشم در لباس ابريشمى آگاه است و از هر قطعه چوب در درب و هر قطعه آجر در ساختمان زيبا خبر دارد . » « 1 » رويكرد عقلى كه جرجانى برگرفت وى را به تصحيح برخى از مفاهيم رساند كه به مسألهء مزيت در كلام مربوط مىشود و از آن به نفع نظم بهره مىگيرد . وى ارتباط فصاحت و بيان را به قدرت بر اداى صوتى منكر است ؛ ارتباطى كه در ميراث قبل از او وجود داشته است . همچنين محدود كردن معانى كلام را در خبر و استفهام و امر و نهى رد مىكند . مىگويد : « تو هرگز نوعى از دانش را نمىبينى كه مثل علم بيان به آن ستم رفته و مردم در معناى آن دچار اشتباه شده باشند . باورهاى نادرستى به جان مردم راه يافته است و نادانى عظيمى بر آنان چيره گشته است . بسيارى از آنان را مىبينى كه معنايى بيش از آنچه كه به اشارهء سر و چشم مىبيند نمىبينند و يا آنچه كه از خط و خال و گردنبند مىيابند . مىگويد : « اين خبر و استخبار و امر و نهى است و براى هريك لفظى وضع و دليلى ارائه شده است . هركس كه از وضع زبانى آگاه باشد - چه عربى و چه فارسى - و محتواى هر لفظ را بشناسد ، و زبان وى را در تلفظ آن و اداى آهنگ و حروف آن كمك نمايد ، وى در آن زبان فصيح است و بيان كامل دارد و در بيان به درجه‌اى رسيده است كه از آن بالاتر نيست . فصاحت و بلاغت و مهارت را مىشنود ولى از آن معنايى جز إطناب در كلام نمىفهمد . يا اين‌كه گوينده داراى صداى رسا باشد و داراى لكنت نباشد و واژهء غريب و كلمهء دور از ذهن به كار نبرد و دچار لحن نگردد و در موضع نصب مرفوع نخواند يا اشتباه ننمايد و لفظى را نياورد كه در وضع لغوى آن وضع نشده است و يا بر خلاف آنچه كه روايت عرب ثبت كرده نياورد .
هامش
( 1 ) دلائل الإعجاز ، ص 37 .