برخى را همچون هشدار به مكانى پنهان كه بايد جستجو شود و گنجينهاى كه بايد پيدا شود . »
پيش از اين براى باقلانى اين موقعيت به وجود آمد كه تعريفهاى عبد القاهر را بياورد و در برخى از آنها بر جاحظ تكيه نمايد . دربارهء حدود بلاغت و مواضع بيان و مهارت و وجه تقدّم در فصاحت مىگويد : « جاحظ در البيان و التبيين آورده است كه از ايرانى سؤال شد بلاغت چيست ؟ گفت : شناخت فصل و وصل و از يونانى سؤال شد و گفت : تصحيح اقسام و گزينش كلام و از رومى سؤال شد و گفت : ايجاز بايسته در بديههگويى و پرگويى هنگام اطالهء سخن . » « 1 » اما مهارت آنگونه كه اهل زبان مىگويند مهارت به شيوه و نيكو كردن كلام است كه هر پيشى گيرنده در گفتار يا صنعتى به آن توصيف مىشود . اما در مورد فصاحت كه در آن اختلاف نظر هست ، برخى از معناى آن سخن گفتهاند و آن را سنگينى لفظ و زيبايى معنا دانستهاند و گفته شده است كه معناى آن توانايى بر اظهار معانى پنهان در درون با عبارات آشكار و معانى خوب و زيباست . » « 2 »
ملاحظه مىشود كه روش جرجانى در اين اصطلاحاتى كه مفهوم آن را باقلانى روشن نموده در بررسى سبك قرآن از جهت تطبيق بر آن و بيان اعجاز به موجب آن روشن نشده است . مىگويد : « تكيهگاه را بر آن يافتم كه نظم و ترتيب ، تأليف و تركيب ، و ساخت و تصوير و بافتى در آن وجود دارد . . . چنانكه نظمى بر نظمى و تأليفى بر تأليفى برترى دارد ، برخى از كلام بر برخى ديگر برترند و پارهاى بر پارهاى ديگر پيشى مىگيرند و اين برترى ادامه مىيابد و به جايگاهى بالا مىرسند تا اينكه به نقطهاى مىرسند كه طمعها بريده و گمانها سست و نيروها ساقط و گامها در ناتوانى برابر مىگردند . » « 3 »
هامش
( 1 ) البيان و التبيين ، ج 1 ، صص 88 - 89 .
( 2 ) اعجاز القرآن ، صص 126 - 127 .
( 3 ) دلائل الاعجاز ، صص 34 - 35 .