دارد كه آن را بفهمند و از معانى آن آگاه گردند و بر آنان اشتباه نشود ؛ چون اگر قرآن به زبان غير عربى بود مىگفتند چرا آيات آن مفصّل نيامده است . » « 1 » پس اعجاز آن با نگريستن آشكار نمىشود بلكه به واسطهء عقل است كه تمايز آن از كلام بشر مشخص مىشود . اين به طبيعت عقلانى معجزهء محمد ص بازمىگردد كه با معجزهء ديگر پيامبران متفاوت است .
در ضمن ، عقل وجوه اعجاز را در هر وصفى كه باشد درك مىكند ؛ عقل در درك وجه بلاغى اعجاز شايسته است و بنابراين فرموده است :
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ
. « 2 » مراد از أحسن القصص آن است كه « به بديعترين شيوه و شگفتترين سبك قصهپردازى كرده است . چون اين سخن در آثار پيشينيان در تاريخ آمده است ولى بهطور خاص در يك كتاب نمىبينيم كه با آنچه در قرآن آمده است نزديكى داشته باشد . » « 3 »
بدينترتيب ، عقل به درك اسرار سبك معجزهآساى آن نزديك است و گروهى از دانشمندان اعجازشناس كوشيدند تا عقل را در كشف اعجاز قرآن داور قرار دهند .
آنها دريافتند كه هيچ راهى به درك اعجاز آن و آگاهى از راز بلاغت آن جز به بررسى آثار فصيحان و بليغان بشر و سبكهاى بيانىشان وجود ندارد ؛ چون قرآن به زبان عربى است و به زبانى نازل شده است كه عربها در آن مهارت داشتند و ملاك برترى را مهارت در آن مىدانستند تا اين موازنه برقرار گردد و حكم به اعجاز بر اصول و مبانيى باشد كه عقل آن را تأييد و انديشهورز به آن اطمينان مىيابد . « 4 » ترديدى نيست كه انگيزههاى بسيارى وجود داشت كه دانشمندان را بر برگرفتن عقل به عنوان دليلى بر اعجاز سوق داد كه روشنترين آن اختلاف ذوق مىباشد . ناگزير بايد « بصيرت نافذ و عقل توانا بر بيان برترى و سنجش و تعليل و درستى مقدمات را به كار گرفت تا احكامى بر آن بنا گردد كه عقل به درستى آنها اطمينان داشته باشد و
هامش
( 1 ) الكشّاف ، ج 2 ، ص 300 .
( 2 ) يوسف : 3 .
( 3 ) الكشاف ، ج 2 ، صص 300 - 301 .
( 4 ) ابو هلال عسكرى و مقايسهء ، ص 13 .