3 .
أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً . وَ الْجِبالَ أَوْتاداً . وَ خَلَقْناكُمْ أَزْواجاً
.
وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً . وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً . وَ بَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً . وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً . وَ أَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً . لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَباتاً . وَ جَنَّاتٍ أَلْفافاً
. « 1 »
4 .
إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِيقاتاً . يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً . وَ فُتِحَتِ السَّماءُ فَكانَتْ أَبْواباً . وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً
. « 2 »
دربارهء جنبهء هنرى سوره به بيان نزول آن در مكه پرداخت . قرآنى كه در مكه نازل شده است سبكى متفاوت با سبك قرآن در مدينه دارد . يعنى سبك مكى به لحن خطابى و آهنگ انقلابى و تأثير شديد و آهنگ خشن و فاصلههاى كوتاه و تهديد و وعيد و تصوير جهنّم و بيم و هراس آن و قيامت و اندوهها و بهشت و نعمتهاى آن گرايش دارد و اندكى از تفسير معانى آيات را آورده است . شروع سوره با پرسش انكارى
( عَمَّ يَتَساءَلُونَ )
براى جلب توجّه شنونده است و سپس پاسخ كه در برابرشان به شدت داده شده
( كَلَّا سَيَعْلَمُونَ )
و با ساختى قوىتر تكرار شده است
( ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ )
. واژهء « كلّا » در اين بافت ادات انكار و بازداشتن از موضوع پرسش است . حذف دو مفعول فعل « يعلمون » براى يك هدف زيباى بلاغى است كه تمام چيزهايى را كه ممكن است آدمى در زمان دور يا نزديك بداند در درون اين بافت قرار مىدهد كه احتمال دارد دو مفعول « يعلمون » باشد .
تصوير تركيب را از حيث هنرى بهگونهاى مىيابيم كه در شعر عربى يا نثر تمام دوران آن به آن عادت نداريم ؛ اين فصل زياد در اوايل سوره ميان فاصلهها و آنگاه وصل پيوسته در پرسشها موجب جلب نظر مىشود ؛ چون آغاز با « عم يتسائلون » در سه فاصلهء پياپى با وصل نيامده است . گويى هريك جهانى مستقل است و هيچ ارتباطى با قبل ندارد حالآنكه در حقيقت بههم پيوسته است و به قول اهل بلاغت كمال اتصال وجود دارد . وصل در پرسشها براى آن است كه ايده و انديشهء
هامش
( 1 ) نبأ : 6 - 16 .
( 2 ) نبأ : 17 - 20 .