فاتحه را برمىگزينيم . مىگويد : « مجرور شدن مالك در آيهء
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
« 1 » مجاز است . يعنى مخاطب قرار دادن غايب و سپس بازگشت و خطاب قرار دادن در آيهء
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
. « 2 » عنتره مىگويد :
شطت مزار العاشقين فأصبحت * عسرا على طلابك ابنة مخرم
ابو كبير هذلى مىگويد :
يا لهف نفسي كان جدّه خالد * و بياض وجهك للتراب الأعفر
« 3 » 2 . سطح مفردات ، مراد وى برهان بر عربى بودن واژگان قرآنى و خلوص آن از واژگان غير عربى است . هر شبههاى در باب عربى بودن قرآن ابو عبيده را به اين ديدگاه سوق مىداد كه « قرآن به زبان فصيح عربى نازل شده است و هركس پندارد كه در آن واژگان غير عربى هست ادّعاى بزرگى كرده است » . « 4 »
اما دلالت كلمهء مجاز از نظر وى گاه در برابر حقيقت است و گاه مراد تفسير و يا معناست ؛ هرچند كه مانعى نيست كه مراد وى مجاز بلاغى باشد . مثلا در آيهء
وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَيْهِمْ مِدْراراً
« 5 » مىگويد آسمان در اينجا مجازا يعنى باران . گفته مىشود : « مازلنا فى سماء » يعنى « فى مطر » يا « مازلنا نطأ السماء » يعنى « اثر باران » . « 6 » يا اينكه اشارهء گذرايى به كنايه دارد . چنانكه در آيهء
نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ
« 7 » مىگويد مراد كنايه و تشبيه است . « 8 » نزديكترين دلالتهاى مجاز از نظر وى همان است كه معناى آن از اصل لغت ايجاد شده است و اصل يعنى انتقال به معناى عام .
ممكن است دريافت ابو عبيده از كلمهء مجاز چنين روشن شود كه عبارت است از انتقال در بيان از وجهى به وجه ديگر . مثل انتقال در تشبيه از وجه شبه معروف به وجه شبه غير معروف . اين نكته براساس مطلبى است كه در علت تأليف كتاب آمده است و اين همان جوهر مفهوم اصطلاحى مجاز بلاغى است . بر اين اساس كه اين انتقال از تعبير قريب به تعبير بعيد براى غير عرب آشنا نيست ، ابو عبيده بر آن است
هامش
( 1 ) فاتحه : 3 .
( 2 ) فاتحه : 4 .
( 3 ) مجاز القرآن ، ج 1 ، صص 23 و 24 .
( 4 ) همان ، ص 17 ؛ و مناهج فى التفسير ، ص 89 .
( 5 ) انعام : 6 .
( 6 ) مجاز القرآن ، ج 1 ، ص 186 .
( 7 ) بقره : 223 .
( 8 ) مجاز القرآن ، ج 1 ، ص 73 .