قُلُوبُكُما
« 1 » كه جمع به جاى مثنى آمده است ، چون بيشتر اعضاى بدن انسان مثل دست و پا و چشم جفتاند و چون بيشتر چنيناند عضو مفرد هم وقتى به مثنى اضافه مىشود ، حكم مثنى مىگيرد . » « 2 » اخفش مىگويد « چون در كلام عرب هر چيز جفت ، جمع محسوب مىشود . » « 3 »
فرّاء هم مثل سيبويه در تفسير قرآن و بيان شيوههاى تصرّف معانى آن به كلام عرب مراجعه مىكند .
امام شافعى ( درگذشتهء 204 ه ) هم در ارائهء بحث مبانى زبانى در اصول فقه و براى استنباط احكام از قرآن چنين عمل كرده است ؛ چون لازمهء آن اشراف داشتن به زبان عربى است . مىگويد : « در آغاز به توصيف قرآن به زبان عربى پرداختم ، چون تبيين علم قرآن را كسى كه به گسترهء زبان عرب و وجوه فراوان آن و پراكندگى معانى آن ناآگاه باشد ، درنمىيابد و هركس از آن آگاه باشد ، عيوبى كه بر شخص ناآگاه به اين زبان وارد است ، از او زدوده مىشود . » « 4 »
وى از اينجا رسالهاش را با مقدمهاى آغاز مىكند كه از موافقت قرآن كريم با زبان عربى در گستردگى و نامهاى زياد بر يك چيز نهادن و معانى فراوان بر يك اسم نهادن و ديگر چيزهايى كه عرب آنها را به خوبى مىشناسد ، پرده برمىدارد اما براى كسانى كه نسبت به اين زبان ناآگاهند ، به امر ناپسندى بدل گشته است . « 5 » وى ديگر بخشهاى رسالهاش را بر همين ايده بنا كرده است . « 6 »
شافعى را بدان جهت در اين حوزه ذكر كردهايم كه وى به اعجاز بلاغى توجّهى ننموده است ، چون بحث وى در سبك قرآنى به بحث زبانشناسان نزديك است و او بر ايدهاى تأكيد مىنمايد كه رويكرد زبانى آنگاه كه در قرنهاى بعدى نياز به كشف مقاصد قرآن ظاهر گشت ، بر آن بنا شده بود .
هامش
( 1 ) تحريم : 4 .
( 2 ) معانى القرآن ، ج 1 ، صص 306 - 307 .
( 3 ) معانى القرآن ، اخفش ، ج 1 ، ص 229 .
( 4 ) الرسالة ، ص 50 .
( 5 ) همان ، صص 51 - 53 .
( 6 ) همان ، صص 53 ، 56 ، 58 ، 62 ، 64 .