كلام در مقصد با هم منطبق هستند ؟ يعنى دعا از جانب خداوند مثل دعا از جانب بشر است ؟ در دعا ، چنانكه معروف است ، گوينده نسبت به مخاطب از مرتبهء پايينترى برخوردار است .
در اينجا سيبويه و ديگر نحويان در اينچنين تفاوتى به تأويل روى مىآورند كه به تطابق دو كلام به سبك زبان عربى منجر مىشود . سيبويه مىگويد : « گويى - خداوند داناتر است - به آنان چنين گفته شده است :
وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ
« 1 » و
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ
« 2 » يعنى اينان كسانىاند كه اين سخن دربارهء آنان لازم است . چون اين سخن براى انسان بد گفته مىشود . پس گفته شده است اينان از كسانىاند كه در بدى و هلاكت وارد شدهاند و اين بر آنان لازم است . » « 3 »
شكى نيست كه وجوب سخن بر آنان به شيوهء زبان عربى است ، چون عربها در چنين بافتهايى مثل عبارت قرآن مىآورند ، اما قصد عرب همان دعاست ، اما قصد قرآن : بر شنونده واجب است كه بگويد
وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ
و
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ
، چون خداوند مثل بشر بر كسى نفرين نمىكند . نيز آيهء
قاتَلَهُمُ اللَّهُ
« 4 » . اين به سبك و سياق كلام بندگان است و قرآن به همين سبك نازل شده است . « 5 »
فرّاء ( در گذشتهء 207 ه ) نيز در مسألهء عربى بودن قرآن راه سيبويه را رفته است و به تأليف كتابش بنا به نياز آن در قرن سوم هجرى به تفسير معانى قرآن پرداخت و در كتابى آنها را گرد آورد كه رجوع به آن آسان گشت . « 6 » وى به كلام عرب بازمىگردد و در كارش به آن استناد مىكند . در آيهء
ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ
« 7 » معنا چنين است : « ثمّ اسلكوا فيه سلسلة » مثل كلام عرب كه مىگويد : « أدخلت رأسى فى القلنسوة و أدخلتها فى رأسى » يا عباراتى چون « الخاتم لا يدخل فى يدى » حال آن كه دست در آن وارد مىشود . اين را جايز مىدانند چون معنايش بر كسى دشوار
هامش
( 1 ) مطففين : 1 .
( 2 ) مطففين : 10 .
( 3 ) الكتاب ، ج 1 ، ص 331 .
( 4 ) توبه : 30 .
( 5 ) الكتاب ، ج 1 ، ص 332 .
( 6 ) الفهرست ، ص 59 .
( 7 ) حاقه : 32 .