نيست و با توجه به اينكه بر زبانشان جارى مىشود آسان است . « 1 »
دربارهء
أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ
« 2 » شايد كسى بگويد چگونه تجارت سود مىبرد حال آنكه شخص تاجر سود مىبرد ؟
پاسخ آن است كه اين در كلام عرب است و در آن عباراتى چون « ربح بيعك و خسر بيعك » وجود دارد و اين سخن درست است چون سود و زيان در تجارت است و لذا معناى آن معلوم است . مثل اين كلام عرب « هذا ليل قائم » كه در قرآن هم آمده است
فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ
« 3 » درحالىكه عزيمت و اراده از آن انسانها است . « 4 »
دربارهء آيهء
فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ
« 5 » مىگويد رضايت در آن است . عرب مىگويد « هذا ليل قائم و سرّ كاتم و ماء دافق » كه آن را بر وزن فاعل مىآورند كه در اصل مفعول است . آنها با اينگونه سخن قصد مدح يا ذم دارند و آن را بر مبناى فعل مىگويند . « 6 »
اين مثالى است براى بيان وجه عدول به مجاز كه از مرضيه به راضيه عدول كرده است و به قصد مدح و بهسان روش عرب مىباشد .
وى فراوان به مطابقت سبك قرآنى با سبكهاى عرب پرداخته و به بيان تفاوت دو سبك توجهى ننموده است . از جمله آيهء
وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ
« 7 » مىگويد « مراد دوست داشتن گوساله است كه عرب نيز چنين مىكند . مىفرمايد
وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها
« 8 » كه مراد ، مردم شهر و روستا هستند . »
در برخى از مواضع كتاب وى ملاحظه مىشود كه آن را به ويژگىهاى سبكى قرآن اختصاص داده است كه در كلام عرب موجود است ، اما با دقت نظر در آن به خاستگاهش در مطابقت سبكهاى قرآن با سبكهاى عرب بازمىگردد . مثلا در آيهء
وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما
« 9 » . مىگويد خداوند فرمود أيديهما ، چون هر عضو مفرد انسان هرگاه به مثنى اضافه شود جمع مىگردد . يا آيهء
إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ
هامش
( 1 ) معانى القرآن ، ج 1 ، ص 182 .
( 2 ) بقره : 16 .
( 3 ) محمد : 21 .
( 4 ) معانى القرآن ، ج 1 ، ص 3 .
( 5 ) حاقة : 31 .
( 6 ) معانى القرآن ، ج 3 ، ص 182 .
( 7 ) بقره : 93 .
( 8 ) يوسف : 82 .
( 9 ) مائده : 38 .