مىباشد - يعنى گزينش معانى نحو در معانى نه واژگان . مىگويد : « علت آن اين است كه اولين چيزى كه آنها به آن آگاهى ندارند ، همين است ؛ لذا مىكوشيم تا آنها را از نظرشان بازداريم . چون بايد بيمارى مزمنى را علاج كنيم . » « 1 »
عبد القاهر قصد دارد مزيت را به نظم به معناى گزينش معانى نحو نسبت دهد ولى مردم نظم را چيزى غير از گزينش مىدانند . گاه از قبيل نوع از نظر باقلانى يا صرف پيوند تأليف مىباشد و آنگاه آن را در واژگان قرار دادهاند . لذا ذوقشان بر تمام آنچه كه به واژگان مربوط مىشود ، مثل آهنگ ، همنشينى و روانى شوريد ، با اين آگاهى كه قوّهء درك تمام اينها تنها ذوق است . آنها در كيفيت مزيّت ناشى از معانى و وجوه نحوى متحيّر گشته و مثلا بر آن شدند كه نكره آمدن حد و حصرى ندارد و در ضمن نكره آمدن موجب فضيلتى نيست . اگر به آنها گفته شود در آيهء
وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ
« 2 » زيبايى و مزيّتى هست و در آن بلاغتى شگفت وجود دارد ما را متهم مىكنند و آن را وهم و خيال مىانگارند . » « 3 »
آنچه كه عبد القاهر از مردم بيان داشته حالت ذوقى را به تصوير مىكشد كه مستند به چارچوبى خاص نيست و بدبينى او نسبت به آنان نيز تصويرى از ذوق محدود به نظم را ، مطابق با معنايى كه خود در نظر دارد ، ارائه مىنمايد . لذا نتوانسته است ذوق مردم را تعريف كند و آنچه را كه به نظر آنها درست است به تصوير كشد ؛ اما دربارهء خود نظم چنين توانايى را داشت و گفت : « ما در نظم توانايى آن را داريم كه آنها را ناگزير كنيم تا درستى سخن ما را دريابند ، ولى مسأله در ذوق آنها چنين نيست . »
به همين جهت به مخاطب در اوج شناخت فصاحت و بلاغت پناه خواهد برد كه باقلانى در آن باب سخن گفته بود . « درد آنها ساده نيست و بهگونهاى نيست كه اگر قصد درمان دارى امكان كمك بيابى ، چون ويژگىهايى كه لازم است آنان را
هامش
( 1 ) دلائل الإعجاز ، ص 546 .
( 2 ) بقره : 179 .
( 3 ) دلائل الإعجاز ، ص 547 .