عبد القاهر جرجانى
ابن سنان هم عصر يكى از بزرگان بلاغت عربى يعنى جرجانى بوده است ، علىرغم اينكه بخش ويژهاى را به اين شخصيت بزرگ اختصاص دادهايم اما اختلاف ديدگاه وى در باب ذوق نسبت به دانشمندان قبل از خود اقتضا مىكند در اينجا هم از او سخن بگوييم .
عبد القاهر در كتاب دلائل الإعجاز فصلى را تحت عنوان « درك بلاغت به ذوق و احساس درونى » آورده است . اهل نظر مىدانند كه وى بر ذوق به عنوان رويكردى به اعجاز بلاغى تكيه نكرده بلكه بر نظم تكيه كرده است كه همان گزينش معانى نحو و احكام آن در كلام است . علىرغم اختلاف مفهوم نظم از نظر او و باقلانى وى هر دو را جمع كرده كه هر دو ناشى از ديدگاه اشاعره در باب نظم به عنوان ملاك اعجاز بلاغى مىباشند . اينكه عبد القاهر نظم را به عنوان تكيهگاهى برگرفته است كه مزيت در كلام بهويژه سبك قرآن به آن بازمىگردد و نظم داراى صبغهء عقلى است ، اين پرسش را برمىانگيزد كه چگونه وى به ذوق اهتمام داشته و فصلى خاص را بدان اختصاص داده است . با وجود اينكه در خلال نظريهء نظم او ، ذوق تنها تكيهگاه در تبيين اعجاز نيست . چه چيزى وى را به اين مسأله فراخواند ؟ مراد وى در روند رويكرد ذوقى چيست ؟
پاسخ از خود فصل برمىآيد كه در آن فصل گفته است : « بدان كه چيزى عجيبتر از مسألهء نظم نيست يعنى هيچكس نيست كه با اندك معرفت نداند كه نظمى زيباتر و بهتر از نظم وجود دارد و اگر بخواهى مردم را به آن آگاه كنى متحيّر و دچار بدفهمى مىشوند . » يعنى شناخت تفاوت نظمها در زيبايى ناشى از فطرت است يا از امورى است كه آدمى از همان آغاز آن را احساس مىكند ولى آن معرفت است كه دچار ابهام مىشود . عبد القاهر تا اينجا از ذوق و روند درك كلام و احساس اختلاف نظم آن در زيبايى سخن مىگويد و اين چيزى است طبيعى ، اما شگفتى وى ناشى از عدم پذيرش مردم از تفسير وى از وجهى كه آن را مايهء تفاوت بين نظمها مىداند ،