مخاطب اهل ذوق و در شناخت فصاحت و بلاغت در اوج باشد و در احساس موقعيتهاى اعجاز در متن قرآن ، فراوان بر آن تكيه نمايد . خلاصه ديدگاه وى بر دو محور است : نظم قرآن يعنى نوع و طبقهء بلاغى آنكه عبارات قرآن به آن توصيف مىگردند . تكيهء وى بر ذوق ، بدون معيار ثابت و روشن براى همهء مردم ممكن است و او را به اين سخن كشاند كه برخى آيات در بلاغت از برخى بهتر است . علاوه بر اينكه وى نتوانست دست بر مواضع اعجاز به حسب روشى كه برگرفت بگذارد . لذا عبارات وى در اين باب مبهم است و از كيفيت اعجاز خبرى نيست .
بدين دليل به شرح نظريات باقلانى پرداختيم كه وى را الگويى براى طرفداران رويكرد ذوقى يافتيم و اينكه در تكيه بر اعجاز بلاغى كسى مثل او نيست . اما برخى از نشانههاى رويكرد ذوقى را نزد دانشمندان پس از وى مىيابيم .
رويكرد ذوقى پس از باقلانى
ابن سنان خفاجى
ابن سنان خفاجى ( درگذشتهء 466 ه ) كتابى در باب اعجاز نوشت و در آن به بررسى راز فصاحت پرداخت . ملاحظه مىشود كه بسيارى از شرايط وضع شده توسط او در باب فصاحت واژه و فصاحت واژگان مركب به حاكميت ذوق بازمىگردد و در ارجاع آن به علت ، زيبايى و مزيّت تجلى مىيابد نه قواعد يا قوانين عقلى يعنى به احساس و آگاهى از مواضع زيبايى . مثلا در شرايط واژهء مفرد بر آن است كه واژه بايد از حروفى تشكيل شده باشد كه مخارج آنها از هم دور باشند . مىگويد : « علت آن روشن است يعنى حروف كه همان اصوات هستند در گوش مثل رنگ براى چشم مىباشد و بدون ترديد رنگهاى متضاد در كنار هم در يك منظره از رنگهاى نزديك به هم زيباترند . لذا سفيدى با سياهى زيباتر است از سفيدى با زردى ؛ چون بين