برنمىگردد بلكه شخص آگاه و اهل ذوق زيبايى و بلاغت آن را درمىيابد . همچنين عدم تفاوت در سبك قرآن كريم را كسى درمىيابد كه در شناخت بلاغتها در اوج باشد .
معناى سوم . نظم شگفت و تأليف بديع آن با وجوه متعددى كه دارد مثل داستان ، وعظ ، احتجاج ، حكمت ، احكام و ديگر وجوه ، با هم متفاوت و در تضاد نيستند . اما كلام شخص بليغ و كامل و شاعر چيرهدست و خطيب سخنور را مىبينيم كه به حسب اختلاف اين امور ، متفاوت مىگردد .
باقلانى در اينجا با پرداختن به سبك و هدف ، دريافت كه اعتدال و تناسب و هماهنگى ويژگى سبك قرآنى در پرداختن به اغراض متعدّد است . حال آنكه سبك بليغان متفاوت و به حسب پرداختن به اغراض متفاوت ، دچار اختلال مىگردد .
« برخى از شاعران در مدح مهارت دارند نه در هجا و برخى در هجا نه مدح . برخى از مردم در كلام مرسل مهارت دارند ولى در عبارت موزون دچار كاستى و نقص آشكار مىشوند .
با تأمّل در نظم قرآن دريافتيم تمام گونههايى كه به آن پرداخته در زيبايى نظم و تأليف شگفت و چينش در يك سطح مىباشند و هيچ تفاوت و انحطاط از آن جايگاه و الا مشاهده نمىشود . » « 1 »
معناى چهارم . كلام فصيحان در فصل و وصل ، اوج و فرود ، دور و نزديك ، و جمع و پراكندگى تفاوت آشكارى دارد . بسيارى از شاعران به نقص و كاستى هنگام انتقال از معنايى به معناى ديگر و خروج از بابى به باب ديگر دچار شدهاند . حتى اهل فن بر عيب بحترى با زيبايى نظم و چينش وى در خروج از نسيب به مديح اتفاق نظر دارند و به اجماع معتقدند كه به نيكويى از عهدهء آن برنيامده است . همچنين راه ديگران نيز در خروج از چيزى به چيز ديگر متفاوت است .
قرآن علىرغم اختلاف فنون و وجوه بسيار و روشهاى مختلف ، امور مختلف را
هامش
( 1 ) همان ، صص 194 ، 195 ، 197 .