تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسلوب في الإعجاز البلاغي للقرآن الكريم ( سبك شناسى اعجاز بلاغى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ
« 1 » . در اين آيه حكمت ، تصرّف شگفت ، نظم باشكوه و عجيب را مىيابيم كه با اين گزينش و ايجاز بر إعجاز دلالت مىكند . « 2 » معناى هشتم . برترى فصاحت كلام آن است كه كلمه را در لابلاى كلام يا بين شعر به گونه‌اى بياوريم كه گوش‌نواز باشد و جان به آن گرايش داشته باشد و وجه زيبايى را آشكار و برتر از ساير كلام‌هاى مشابه آن ببينيم . مثلا كلمه‌اى را در قرآن مىبينيم كه در لابلاى كلام زيادى به آن تجلّى مىيابد و هم‌چون نگينى بر آن مىدرخشد . يعنى عبارت قرآن به وسيلهء آن متمايز مىشود و از خود خبر مىدهد ، مثل آيهء
وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا
« 3 » . اين كلام دلالت دارد بر اين‌كه از جانب خداوند صادر مىشود و آشكارا نشان آن است كه از جانب الهى آمده است . اين آيه چه تنها و چه با نظايرش ، هريك ، اگر در كلام فراوانى قرار گيرند ، از همهء آنها متمايزند و هم‌چون نگينى مىدرخشند . « 4 » معناى نهم . تعداد حروفى كه كلام عرب بر آن ساخته مىشود ، بيست و نه حرف است و تعداد سوره‌هايى كه سرآغاز آنها حروف مقطعه دارند ، بيست‌وهشت سوره است ؛ مجموع اين حروف مقطعه ، نصف آن است يعنى چهارده حرف كه اين حروف ذكر شده بر حروف ديگر دلالت دارد تا مردم بدانند كه اين كلام از همين حروفى نظم و ترتيب يافته است كه كلامشان را به آن نظم مىبخشند . اين يك امر الهى در قرآن است كه به‌طور روشن در حوزهء بلاغت نيست بلكه به وجهى شبيه اخبار غيبى است . معناى دهم . خداوند سبحان راه قرآن را آسان نمود و خارج از كلام وحشى و زشت و غريب و دور از ذهن و تكلّف و نزديك به فهم قرارداد به‌گونه‌اى كه لفظ معنا را به قلب متبادر مىنمايد . اما كلام فصيحان و شعر شاعران بليغ از واژگان غريب و زشت و دور از ذهن و معانى دور و ديرياب خالى نيست . آن‌چه را كه باقلانى در اين‌جا بيان داشته ، به خاستگاه وى در عدم تفاوت در قرآن و
هامش
( 1 ) مائده : 4 . ( 2 ) اعجاز القرآن ، ص 201 . ( 3 ) شورى : 52 . ( 4 ) اعجاز القرآن ، ص 187 .