توصيف عربيت قرآن مىپردازد . آياتى چون
كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ
« 1 » و
إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
« 2 » . قصد وى استشهاد به وضع عرب در روزگار رسالت در شناخت اعجاز بود كه قاعده و تكيهء آن ذوق بوده است . « 3 »
روش باقلانى مبتنى بر ذوق و ذوق مردم قرن پنجم هجرى بوده است . فرض وى آن است كه صاحب ذوق اهل زبان است و داراى تجربهء ادبى و آگاه از زيبايىهاى كلام و آشنا به روشهاى متكلّمان در اعجاز بلاغى با اندك شناختى در اصول دين .
نگاه به شرايط صاحب ذوق بيانگر نوعى فرهنگ جديد در دورهء باقلانى است و بر ضرورت مجهّز شدن به آن براى شناخت اعجاز تأكيد دارد و حتى نوعى بىپايه از ذوق را كه مثل ذوق عرب نيست پديد مىآورد كه براى اولينبار به قرآن گوش مىسپارند . اين همان چيزى است كه باقلانى را واداشت تا به دو امر توجه زياد نمايد :
1 . طالب اعجاز بايد داراى ذوقى در درجهء عالى از احساس و حساسيّت باشد . وى چنين كسى را در نهايت فصاحت و آگاه به سبكهايى توصيف نمود كه هرگاه به قرآن گوش مىسپارد درمىيابد كه معجزه است . « 4 » او كسى است كه در شناخت زبان عربى به اوج رسيده و از روشهاى آن آگاه است و نهايت توان گوينده را در فصاحت مىشناسد و همچنين از آنچه كه از توان و قدرت خارج است با خبر مىباشد . اعجاز قرآن بر وى پوشيده نيست و در ضمن ميان خطبه و نامه و شعر تشخيص مىدهد و شعر خوب را از بد بازمىشناسد . « 5 »
اگر طالب اعجاز بر چنين صفتى در فصاحت و بلاغت نباشد ، در شناخت اعجاز بايد تقليد نمايد . « 6 » اينجاست كه باقلانى به آنچه كه از اول رد كرده يعنى پيروى از شيوههاى متكلّمان در اعجاز بازمىگردد .
2 . ارائهء نمونههايى براى روند ذوق كه مراد از آن روشن كردن روش براى طالب اعجاز در دستيابى به هدف اوست . بنابراين ، خطبههايى از پيامبر ص و افراد بليغ
هامش
( 1 ) فصّلت : 3 .
( 2 ) زخرف : 3 .
( 3 ) اعجاز القرآن ، باقلانى ، صص 3 - 7 .
( 4 ) همان ، ص 26 .
( 5 ) همان ، ص 113 .
( 6 ) همان ، صص 126 - 128 .