4 . سخن موزون غير مسجّع
5 . كلام مرسل
ملاحظه مىشود كه باقلانى به شكلگيرى ساخت آوايى كلام نظر دارد و آن را بر همين اساس تقسيم كرده است و از آن به اين نتيجه رسيده است كه قرآن از اين گونهها بيرون و با آنها متفاوت است . آواهاى آن با هماهنگى با آواهاى ديگر جريان دارد و در آن چيزى از شعر و غير شعر نمىيابيم . اين همان سبك ويژهء قرآن است .
ترديدى نيست كسى كه تفاوت سبك قرآن را با سبكهاى كلام بشر درك كند ذوقش در اين باره حكم مىكند و اختلاف در روش كلام را درمىيابد . باقلانى شناخت اين تفاوت را نهايت شناخت فصاحت و بلاغت مىداند . « 1 »
دو چيز به اين معنا مربوط مىشود كه هريك را در كتابش مورد بحث قرار داده است ؛ چون خروج قرآن از گونههاى مشهور كلام عرب بدين معناست كه قرآن نه شعر است و نه سجع . لذا فصلى را به نفى شعر بودن قرآن اختصاص داده و فصلى را به نفى سجع بودن آن . « 2 »
معناى دوم . عرب كلامى ندارد كه شامل اين فصاحت و غرابت و تصرّف بديع و معانى دقيق و فوايد سرشار و حكمت فراوان و تناسب در بلاغت و تشابه در زيبايى به اين مقدار و گستردگى باشد . به حكماى عرب كلماتى معدود و واژگانى اندك نسبت داده مىشود و به شاعرانشان قصايدى محدود كه در آنها كژى و اختلاف نيز رخ مىدهد .
قرآن ، عليرغم كثرت و طولانى بودن آن ، به تناسبى در فصاحت دست يافت كه خداوند آن را چنين توصيف نمود :
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِكْرِ اللَّهِ
« 3 » و
وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً
. « 4 » درك تفاوت در كلام بشر - شعر يا نثر - به عموم مردم
هامش
( 1 ) همان ، صص 113 - 188 .
( 2 ) همان ، صص 51 - 57 .
( 3 ) زمر : 23 .
( 4 ) نساء : 82 .