به بيان سخن متكلمان در باب اعجاز بلاغى و اجماع آنها مىپردازد و ما را از تلاش آنان در پردهبردارى از وجه عمدهء اعجاز آگاه مىسازد و خاطرنشان مىكند كه اختلاف نظر آنها دربارهء اين وجه ، بدين دليل است كه بر ذوق تكيه كرده و براساس آن داورى نمودهاند ، نه براساس نظر و منطق .
اما مسألهء تقليد كه برخى از متكلّمان آن را ابزارى براى اعجاز بلاغى برگرفتهاند ، ارجاع دادن به وضع عرب در زمان تبليغ رسالت است و رسيده به اين نتيجه كه عربها كه خود اساتيد بلاغت و فصاحت بودهاند ، تسليم معجزه گشتند . عبد القاهر مىگويد : « دانش آن دانش ويژهء اهل آن است و اصل و رهبر در اين كار عربها هستند و غير آنها در اين زمينه طفيلىاند و از آنان پايينتر . حال كه ثابت شد آنها اصل و رهبرند و علم آنها علم است ، بايد به دلايل احوال و اقوالشان وقتى كه قرآن بر آنان تلاوت مىشد ، بنگريم كه گوششان از ميل به آوردن مثل آن و اظهار ناتوانى و اعتراف به اينكه هرگز بر اين كار توفيق نمىيابند ، پر شده بود . » « 1 »
آيا خطّابى ذوق را رها كرده و چيز ديگرى را مركب رسيدن به اعجاز بلاغى برگرفته است ؟
حق آن است كه وى از ديدگاهى ديگر به ذوق نگريسته است ؛ ديدگاهى كه آن را براى تفسير بلاغت معجزهآسايى پسنديده است كه اهل نظر ( متكلّمان ) در تعريف و تعيين آن سكوت كردهاند . وى با اشاره به گونههاى كلام و تباين درجات آن در بلاغت آن را به سه قسم تقسيم كرده است : بليغ و استوار ، فصيح و آسانياب ، و روان و رها . سپس نتيجه گرفته كه بلاغت قرآن از هر بخش بهرهاى دارد و با آميختگى اين ويژگىها گونهاى از كلام را پديد آورده است كه جامع دو صفت فخامت و گوارايى است ، كه اين دو صفت به تنهايى همچون دو امر متضاداند ، چون گوارايى نتيجهء آسانى و سنگينى و فخامت در كلام به نوعى دشوارى
هامش
( 1 ) الرسالة الشافية ، صص 572 - 577 .