آنچه كه آنها رازش را درمىيافتند ، اما از توان بشرى خارج است و به مرتبهاى رسيده است كه آنها از همگامى و معارضه با آن احساس شكست و خوارى نمودهاند .
عبد القاهر بيان نمود كه فصاحت بدون ابزار شناخته نمىشود و آن ابزار ، ذوق است . آنگاه دست بر طبيعت ذوق نهاد ؛ چون هيچ قانونى كه آن را كنترل كند و دانشى كه آن را محدود نمايد وجود ندارد و امرى است نسبى ، نسبيتى كه آدمى عامل آن است ، اگر به قاعدهاى در استشهاد قريحه و ژرفاى درون بازگردد ، باز به اختلاف نفوس و احوال آن متفاوت است .
ابن خلدون به ذوق و اهميّت آن در درك معجزه اشاره كرد و اظهار داشت كه مسألهء ذوق امرى است مجهول با رازى پيچيده ، علىرغم اينكه همهء ما بهرهاى از آن بردهايم ، هريك درك متفاوتى از طريق آن داريم .
مسأله بسته به تقديم و تأخير نيست بلكه ناشى از طبيعت اعجاز قرآنى بهويژه وجه بلاغى آن است . تحدّى عربها توسط قرآن در حقيقت ، تحدّى به آيات آن است نه چيزى خارج از آن ؛ و از عربها خواسته شد تا دليل نبوّت پيامبر ص و صدق وحى را ، كه به صرف گوش سپردن به قرآن است ، بشناسند ؛ نه اينكه با آنان مجادله نمايد تا آنها را به پرستش خداى يكتا يا تصديق نبوت وى وادارد و مثل ديگر معجزات پيامبران هم نيست .
خداوند در قرآن بيان داشته است كه گوش سپردن به قرآن آنها را به درك تباين آن با كلام عرب وامىدارد و درمىيابند كه كلام بشر نيست بلكه كلام پروردگار جهانيان است . خداوند مىفرمايد :
حم . تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ . بَشِيراً وَ نَذِيراً فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ
« 1 » .
قرآن كريم بر جانها چيره گشت ، بهويژه جانهايى كه زيبايى بيان آن را به خوبى درك مىكنند . قرآن كريم خود حيرت مخالفان را در برابر جلال و شكوهش ثبت
هامش
( 1 ) فصّلت : 1 - 4 .