نموده كه مردم را از گوش سپردن به آن بازداشته است ، چون به فطرت و ذوق خطر آن را دريافتند . مىفرمايد :
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ
. « 1 » در ضمن ، مسألهء دعوت اسلامى در زندگى امت عرب مسألهء گذرايى نبوده بلكه اسلام آغاز درست تاريخ عرب است كه راهشان را در مسير تمدن بشرى مىگشايد . اين همان به دوش كشيدن رسالت آسمانى در زمين است .
اين همچنين تفسيرگر خاموشى صداى مخالفان در آغاز رسالت است كه با آن به مقابله پرداختند . عربهاى مسلمان حجم بالاى مسئوليت تازه را درك كردند و به ارزش انتساب به اسلام و همصحبتى با بهترين پيامبران پى بردند . آنها كه در كوران چالش تمدنى بودهاند ، نيازى به تحليل مؤلفههاى شكوه قرآن و تعليل آن نداشتهاند ؛ آنان حلاوت آن را چشيده و با فطرتشان فضيلت آن را احساس كردهاند . « 2 »
حركت رهايىبخش اسلامى و آميزش فرهنگ عربى با ديگر فرهنگها و ورود آن امتها در مركز اسلام موجب شد كه اسلام به حركت طعن و تشكيك صاحبان اديان كهن پردازد . طبيعى است كه طعنهزنان به كتابى روى آورند كه آن نهضت عظيم را به پا كرد و دولتها و اديانشان را خوار نمود . لذا انگيزهء بيرونى نيز براى بررسى سبك قرآن پديد آمد .
درك عرب از اعجاز قرآن دركى فطرى و بدون سابقهء بررسى و تأمل در كتابها بوده است . آنها با فطرت عربى سالمشان و ذوق سالم و فصاحت و بيان خدادادى ، آن را درك كردند تا شايستهء به دوش كشيدن رسالت آن باشند .
پس از گذشت زمان ، مسلمانان در جاىجاى زمين پراكنده گشتند و از محيط عربى دستنخورده دور شدند و براى درك قرآن بررسى زبان عربى و احاطه به واژگان غريب و شناخت سبكهاى بيانى آن لازم آمد . يعنى اعجاز قرآن ، پس از آن
هامش
( 1 ) همان : 26 .
( 2 ) التفكير البلاغى ، ص 35 .