فصل اول رويكرد ذوقى
ذوق ، قدرتى فطرى در روان آدمى است كه زيبايى در كلام را از زشتى تشخيص مىدهد و در وجود آدمى قرار داده شده است و با او رشد و تكامل مىيابد . طبيعت ذوق به دو چيز بازمىگردد :
1 . آگاهى فطرى در آدمى ، كه آميزهاى از عاطفه و عقل و احساس است ، با توجه به افراد ، متفاوت است ، چون بهندرت دو كس را مىيابيم كه از نظر كمّى و كيفى در اين امور با هم اتفاق نظر داشته باشند .
2 . مجموعهء قواعد و معيارهايى است كه مردم در يك محيط بر آن قرارداد نمودهاند و از آن متأثّر گشتهاند و در جانشان ريشه دوانده است . عمل آن در داورى نقدى روشن و واضح بهنظر نمىآيد اما در آگاهى آدمى وجود دارد و تحت تأثير محيطى است كه مىتواند در پالايش يا فساد ذوق سهيم باشد . « 1 »
ذوق بخش گستردهاى را در آفرينش ادبى به خود اختصاص داده است و هيچ شاعر و ناقد و زبانشناسى از آن بىنياز نيست . لذا ناقدان عرب به بيان تأثير آن بر نقد
هامش
( 1 ) اصول النقد الحديث ، ص 121 ؛ و تمهيد فى النقد الحديث ، ص 153 .