محور اساسى مىداند . به او توجه دارد و خطاب را براساس حالت وى به او اظهار مىدارد و بهترين دليل بر اين نكته است كه تنوّع گونههاى خبر و تقسيم آن به خبر ابتدايى ، طلبى ، و انكارى به ظاهر رعايت حالت مخاطب مثل خالى الذهن بودن ، شك ، و انكار مىباشد . حتى اين رعايت حالت درآوردن خبر بر خلاف ظاهر است كه بخشى از بلاغت به شمار مىآيد . « 1 »
پس بلاغت به آنچه كه خارج از دايرهء گوينده است محدود مىشود و توجّه آن به پىگيرى موقعيتهاى مختلف بيان با ويژگيهاى خاص منحصر مىگردد ، به نحوى كه علم معانى عهدهدار آن است . حال آنكه از منشأ كلام كه همان گوينده است غفلت مىورزد كه ممكن است درونش از احساسات متضاد و پيچيده در تلاطم باشد . « 2 »
اما سبكشناسى در دورهاى پديد آمد كه روانشناسى وارد حوزههاى پراكندهء زندگى شد و روانشناسان جديد به جنبهء عاطفى انسان بيش از جنبهء عقلى وى توجه نمودهاند . لذا موقعيّت در سبكشناسى بسيار پيچيدهتر از مقتضاى حال در بلاغت مىباشد .
يك سلسله عوامل بيرونى مثل منشأ ، جنس ، سن ، محيط و مركز اجتماعى وجود دارند كه بر گوينده يا مخاطب و يا بر هر دو تأثيرگذارند . عوامل فردى به خود گوينده بازمىگردد كه آن هم به شخصيت و مزاج ، مثل تندى ، آرامى ، شوخ طبعى ، وقار ، تواضع و يا غرور بازمىگردد . اين از حيث تأثير ، علاوه بر عامل عاطفى ناشى از موقعيت گوينده در برابر مخاطب در هنگام سخن گفتن ، متفاوت است . « 3 »
شايد علّت توجه بلاغت به مخاطب به دو سرچشمه بازگردد كه در بلاغت سرازير بودند و در پيدايش آن تأثيرگذار :
1 . تلاش فرقههاى اسلامى كه خطابه را ابزار اقناع و تأثير بر مردم از يك سو و از
هامش
( 1 ) الإيضاح ، ج 1 ، صص 18 و 19 .
( 2 ) التعبير البيانى ، ص 26 .
( 3 ) مدخل إلى علم الأسلوب ، ص 47 .