اين شاخه منصرف شد ولى به تعيين سطحى كه طاقت و توان بشر در آنجا پايان مىپذيرد نرسيد و مرحلهء نهايى در ذهنها مىدرخشيد و دانشمندان از آن به اختصار بيان كردهاند ، بهويژه باقلانى كه شناخت نهايت توان را در ساخت كلام شرط نمود .
2 . بلاغت ويژهء قرآنكه هيچ چيز از بلاغت بشرى در آن يافت نمىشود ، چون فراتر از توان بشرى است و جان آدمى آمادگى آن را ندارد . يعنى بلاغتى كه خود نوعى زنده كردن مردگان و اژدها كردن عصا و فرود آوردن سفرهء غذا از آسمان است - امرى لازم كه دلايل بر آن استوار است و مردم به آن ايمان آوردهاند . « 1 »
اما مىبينيم كه گويى باقلانى ، هم نظر خطّابى را بيان نموده و هم گامى به آن افزوده است ، چون بر آن است كه اعجاز بلاغى از نوع بلاغتى شناخته نمىشود كه رمّانى به آن باور داشته و نه به نوع بديعى كه ديگران گفتهاند ، چون به هر دو مىتوان دست يافت و براى آموزش قابل دسترسى است . اما آنچه كه به آموزش و مهارت دست نايافتنى است ، همان است كه اعجاز قرآن بر آن دلالت دارد . « 2 »
اين روشن است كه وى بين سطح بلاغت قرآن و سطح بلاغت بشر تفكيك قائل شده است از امورى كه برخى از دانشمندان تفاوت بين سطوح زبان را احساس كرده بودند و حتى برخى منكر برترى آيهاى از قرآن بر اقوال بشرى بودهاند . مىگويد :
« شباهتى بين كلام خالق و مخلوق نيست و دانشمندان فهم و دركشان را در آنچه كه براىشان ظاهر مىگردد بيان مىكنند » . « 3 »
هامش
( 1 ) الإعجاز البلاغى ، صص 42 - 43 .
( 2 ) اعجاز القرآن ، ص 275 .
( 3 ) المثل السائر ، ج 2 ، ص 352 .