به قصد كشف و تحليل و تبيين امورى است كه در مفهوم توصيفگرايى وارد است نه تجويزگرايى .
بنابراين ، هدف از تأليف در بلاغت قرآن و كشف وجوه اعجاز بلاغى آن را مىفهميم و بدين ترتيب بلاغت بشر از بلاغت قرآن جدا مىشود .
لذا فرق بين بلاغت و سبكشناسى در كلام المسدّى آمده است كه « بلاغت به آفرينش و نوآورى با توصيههاى ارزشمدار است حالآنكه سبكشناسى به تعليل پديدهء نوآورى پس از اعتراف به وجود آن مىكوشد « 1 » ؛ مثل فرق بين بلاغت بشر با بلاغت قرآن . چون سبكشناسى در اينجا ، سخت بر بلاغت قرآن منطبق است كه دانشمندان آن را توصيفى مىدانند .
نكتهء ديگر اينكه وقتى پژوهشگران به فرق بين بلاغت و سبكشناسى از جنبهء تجويزى و توصيفى مىپردازند ، بلاغت ارسطو در برابرشان قرار مىگيرد نه بلاغت عرب كه زاييدهء بحث در اعجاز قرآن است . لذا اظهار مىدارند كه صبغهء بلاغت ارسطو عموما ارشادى است ؛ يعنى راهبردهايى براى تأليف مناسب و تأثيرگذار ارائه مىنمايد ولى سبكشناسان به اين وابستهاند كه پژوهش ادبى جديد رأى و نظرى را بر شاعران ديكته نمىكند و راهبردهايى در باب ساخت سبك ارائه نمىنمايد بلكه در پى جستجو و بررسى سبكهايى است كه ساخت آنها عملا جريان دارد . « 2 » بدون ترديد ، بلاغت عربى اين فعاليت را در پرتو نقد بلاغى به كار بسته است .
- موقعيت و مقتضاى حال : بلاغت در كلام همان مطابقت آن با مقتضاى حال به همراه فصاحت آن است . اين نكتهاى است كه سبكشناسى آن را اظهار نموده كه سبك گفتار تحت تأثير موقعيت گوينده و مخاطب است . اما اين يك امر شايع نيست ، چون بلاغت تمام توجه و تلاش خود را بر مخاطب قرار مىدهد و او را
هامش
( 1 ) الأسلوبية و الأسلوب ، ص 52 .
( 2 ) الاسلوب و الاسلوبية ، هاف ، صص 19 و 20 .