اين احساس تفاوت حتى به زمان نزول قرآن هم مىرسد . در ضمن ، طعنه زدن به اعجاز بلاغى قرآن دانشمندان را به مطابقت پديدههايى در سبك قرآن با پديدههاى رايج در كلام عرب كشاند تا بيان اعجاز و تبيين خروج نظم قرآن از نظم كلام بشرى امكانپذير گردد و در ذهنها تثبيت شود .
لذا دانشمندان گذشته مثل ابو عبيده و فرّاء و ابن قتيبه كه به سبك قرآن مىپرداختند به خود اجازه مىدادند كه براى هر پديدهء بيانى در زبان قرآن نظيرش را در شعر شاعران جاهلى و اسلامى بيابند . در نتيجه ، به دو لغزشگاه درغلتيدند :
1 . آنها بر پديدهء بيانى ويژهء قرآن اظهار نظر صريح نكردند و اين امرى است شگفت ؛ چون مشهور نزد عموم ناقدان - مقايسه در اينجا با فاصلهء بسيار است - آن است كه هر اديب برجسته ويژگيهاى سبكى ويژهاى دارد كه او را از ديگرى متمايز مىنمايد . چه رسد به اين معجزهء بيانيى كه خداوند ، به وسيلهء آن ، فصيحان و بليغان عرب را به مبارزه طلبيده و آنها نااميد گشته و راهى به آن نيافته و ناچار ، آن را جادو ( جادوى بيان ) ناميدهاند .
2 . آنها در استشهاد به شعر قبل از اسلام كوتاهى نكردهاند و حتى به نمونههايى از شعر شاعران مسلمان استشهاد كردهاند غافل از اينكه اينان از زبان و سبك قرآن متأثر بودهاند . « 1 »
شايد احساس تمايز بلاغت قرآن از بلاغت بشر را نزد خطّابى در توصيف وى از ناتوانى مردم در بيان ماهيت بلاغت قرآن هم بيابيم . وى اشاره مىكند كه وقتى از آنان تعريف بلاغتى كه ويژهء قرآن و برتر از ديگر بلاغتهاست و معنايى كه به وسيلهء آن از ساير انواع كلام موصوف به بلاغت متمايز است سؤال مىشد مىگفتند تصوير آن براى ما ممكن نيست . « 2 » اين پرسش ، كه در جان خطّابى شعله مىكشيد ، مىتواند اساس و پايهء بررسى دو شاخه از بلاغت باشد :
1 . بلاغت بشرى چيست ؟ چگونه شكل گرفت ؟ حد و مرز آن كدام است ؟ تلاشها به
هامش
( 1 ) لغة القرآن ، ص 90 .
( 2 ) بيان اعجاز القرآن ، ص 22 .