مىپردازد . « 1 »
از طرفى تأثير قرآن كريم بر زبان عربى واقعيتى است در مسألهء ثبات آن و تصور دانشمندان نسبت به اين ثبات . اين به واسطهء اقتران تاريخ زبان عربى با تاريخ قرآن است كه قرآن را محورى قرار دادهاند كه پژوهشهاى آنها پيرامون آن دور مىزند . اين بدان معناست كه اصول تغييرات واژگان در زبان عربى كه امروزه به آن سخن مىگوييم همان اصول تغييرات واژگانى است كه در زمان نزول قرآن بوده است و خارج از آن لحن و مردود است . همچنين است ثبت حركات كلمات و امكان جابهجايى آنها در جمله و گونههاى وابستگى آنها به هم ؛ چون نمىتوانيم غير از آنچه كه آنها بر زبان مىآورند سخن بگوييم . مثل اينها كاركرد احوال كلمات است ، مثل دلالت تعريف در دو طرف جمله بر يكى از معانى كه در كلاممان مىبينيم و همان چيزى است كه در زبان عربها در زمان نزول قرآن ديدهايم .
اما اين ثبات به معناى نفى وجود توانمنديهاى زبان نيست . در اين توانمندى نوعى انعطافپذيرى هست كه در آن شرايط زمان ، مكان و حالات اجتماعى و اختلاف طبع گويندگان منعكس شده است و بسيارى از آنها به تفاوت در گزينش واژگان و گزينش عناصر تصوير و روش تأليفى بازمىگردد كه بسيار شبيه گويندهاند .
اين امور در زبان عربى بسيار متنوع است و اختلاف كلام افراد و حتّى شعر امرؤالقيس از شعر شوقى و . . . بسته به آن توانمنديها است . « 2 » مىگوييم بلاغت عربى به مسألهء تحول و تكامل عنايت نداشته است و تغيير در كاربردهاى فنون آن را ثبت نكرده است . اما دانشمندان اين حوزه مسألهء تغيير و تحوّل را درك كردهاند .
- تجويز و توصيف : قوانينى كه بلاغت به آن رسيده و استقرار يافته است ، همان قوانينى مطلقى است كه از دورهاى به دورهاى و از محيطى به محيطى و از شخصى به شخصى دچار تغيير نمىشود ؛ چون ، مثل قوانين نحو ، رعايت آن
هامش
( 1 ) مدخل إلى علم الأسلوب ، ص 44 .
( 2 ) الإعجاز البلاغى ، صص 11 - 12 .