هميشگى و ضرورى است .
علىرغم ظهور آن قوانين بر گزينش ميان چند تركيب نحوى درست ، باز گزينش ، خود محكوم به آن قوانين است كه عدول از تركيب مناسب طبق اين قوانين را خطاى بلاغى به شمار مىآورد . لذا علماى بلاغت دربارهء علم معانى گفتهاند :
« دانشى است كه به وسيلهء آن خطا در اداى معناى موردنظر حفظ مىشود . » چنان كه دربارهء علم بيان گفتهاند : « دانشى است كه تقعيد معنوى به وسيلهء آن حفظ مىشود . » « 1 » اما سبكشناسى پديدهها را ثبت و تغييرات آن را مىپذيرد و به بيان دلالت آن در نظر گوينده و شنونده و يا گوينده علاقه دارد و به درستى يا نادرستى آن نمىپردازد . « 2 »
پس بلاغت يك دانش تجويزى است كه احكام ارزشمدار صادر مىكند و به آموزش موضوع آن مىپردازد ؛ حال آنكه سبكشناسى هرگونه تجويزگرايى را از خود نفى مىكند و از احكام مدح يا ذم دورى مىنمايد و به هدف آموزشى گرايش ندارد . بنابراين ، بلاغت به مقتضاى گونههاى پيشينى و تقسيمبنديهاى از پيشآماده حكم مىكند ولى سبكشناسى به قيود روشهاى دانشهاى توصيفى محدود مىشود .
شايد نزديكترين مثال به بلاغت عربى طبق اين برداشت ديدگاه ابو هلال عسكرى به نياز نويسنده و شاعر به شناخت دانش بلاغت و فصاحت براى آگاهى از امورى است كه به كارگيرى آن از سبكهاى زبان و واژگان زيبا و بليغ آن بايسته مىباشد . « 3 »
اما وى خود بلاغت را از ابزارهايى مىداند كه به شناخت اعجاز قرآن مىرسد . « 4 »
با اين كاركرد ، بلاغت از تجويزى بودن به توصيفى بودن خارج مىشود ؛ چون بحث در بلاغت قرآن به قصد رسيدن به صدور حكم به خوبى يا زشتى نيست بلكه
هامش
( 1 ) الإيضاح ، ج 2 ، ص 212 .
( 2 ) مدخل الى علم الأسلوب ، ص 45 .
( 3 ) الصناعتين ، ص 7 .
( 4 ) همان .