كه آنها از اصل انحراف آگاه بوده و از همان آغاز شكلگيرى بلاغت عربى متوجه آن شده و به مورد زمان اصطلاحات و مفاهيم آن تكامل يافته است . اين به ما امكان مىدهد تا به بيان مفاهيم علوم سهگانهء بلاغت طبق مفهوم انحراف و تصور مقابله بين زبان و كلام بپردازيم .
مباحث علم معانى در بخشهاى زيادى پيرامون انحراف از گونهء معمول زبان با توجه به سنّتهاى زبانشناسان در كلام دور مىزند . اين انحراف نمايانگر توانمندى سبك است . تعريف علم معانى هم اساسا بر رعايت دو سطح زبان مبتنى است ؛ عام و مشترك ، و خاص و شخصى ؛ چون دانشى است كه به وسيلهء آن احوال لفظ عربى كه مطابق با مقتضاى حال است ، شناخته مىشود . « 1 »
ملاحظه مىشود كه مطابقت آنچه را كه به مطابقت حاصل نمىشود ، خارج مىنمايد كه در سطح عادى مطرح است . مثل إعلال ، تصحيح و إعراب و امثال آن كه در اداى معناى اصلى به وسيلهء تركيبهاى عربى به آنها نياز است بهگونهاى كه در اداى آن تنها دلالتهاى وصفى نياز است . اينها مسائلى است كه مباحث نحويان عهدهدار آن است .
اما در بخش عمدهء علم معانى آوردن كلام بر اصل ، ممنوع است . بخشهايى كه بر انحراف از سطح كاربرد عادى آن مبتنى است و ابزار كار علماى بلاغت هم در بيشتر اين بخشها تقدير گرفتن است ؛ چه ، به افزايش و چه حذف و چه تقديم و تأخير و يا تعريف و تنكير . اين از خلال مفهومى است كه ظاهر عبارت را براى رسيدن به باطنى كه بر اصل تكيه دارد ناديده مىگيرد « 2 » و به عبارت صبغهء زيباشناختى مىبخشد كه به معنا مربوط مىشود و آن را در بيشتر اوقات به حال مخاطب و كمتر به حال گوينده مرتبط مىسازد بهگونهاى كه اين حالت بر اجزاى جملهء اسميّه و فعليّه و خبرى و انشايى تأثير مىگذارد . « 3 »
هامش
( 1 ) الإيضاح ، ج 1 ، ص 12 .
( 2 ) نظرية اللغة ، ص 202 .
( 3 ) البلاغة و الاسلوبيه ، ص 200 .