به منزلت و درجهء قرآن نمىرسد . به همين جهت آيهء
مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً
« 1 » را با شعر مروان بن ابو حفصه مقايسه كرده است كه گفت :
زوامل للأشعار لا علم عندهم * بجيّدها إلا كعلم الأباعر
لعمرك ما يدري البعير اذا غدا * باوساقه أو راح ما فى الغرائر
( همقطارانى براى شعر كه هيچ آگاهى از خوبى و زيبايى آن ندارند جز مثل آگاهى شتران ، به جانت سوگند كه شتر هيچ از بارش نمىداند و يا از آنچه در كيسههاست خبر ندارد . )
و بيان داشت كه آيهء
وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِي الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ
« 2 » يعنى « آنچه بر شما نازل شد برتر است از دلدارى به آن و برخى به برخى ديگر نگريستن . »
و شعر خنساء در رثاى برادرش صخر :
و لو لا كثرة الباكين حولى * على اخوانهم لقتلت نفسى
و ما يبكون مثل أخى و لاكن * أعزى النفس عنه بالتأسى
« 3 » ( اگر اين گريهكنندگان در اطرافم كه بر برادرانشان مىگريند نبودند خودم را مىكشتم . ولى آنان مثل من نمىگريند و من خود را به دلدارى دادن دلدارى مىدهم . )
دانشمندان و ناقدان پس از مبرّد به شيوهء او به مقايسه بين قرآن و شعر روى آوردند تا بر اعجاز قرآن استدلال نمايند . مثل باقلانى كه اعتقاد داشت فصاحت قرآن بر فصاحت هر نظمى برتر و بلاغت آن در هر سخنى پيشرو است . وى در مقام مقايسه به شاعرانى تكيه كرد كه همهء ناقدان بر بزرگى مقامشان و برترى جايگاهشان اتفاق نظر داشتند و شاعرى در دورهء قبل از اسلام مثل امرؤالقيس و شاعران در دورهء عباسى مثل بحترى را انتخاب مىكرد . سپس قصيدهاى از هريك را كه باز ناقدان
هامش
( 1 ) جمعه : 5 .
( 2 ) زخرف : 39 .
( 3 ) البلاغة ، مبرّد ، صص 66 - 67 .