باشكوه به چيزى منتقل شده است كه چندان زيبايى و طراوت ندارد و جان به وسيلهء آن به چيزى نمىرسد . علت ، آن است كه در مقدم شدن ، فايدهء ارجمند و معناى برجستهاى وجود دارد كه با تأخير حاصل نمىشود . بدين معنا كه اگر معنا را چنين تصور كنيم كه « آنها جن را شريكان خدا قرار دادهاند و با او مىپرستند » اين معنا با تقديم و تأخير حاصل مىشود ، چون مقدم شدن « شركاء » اين معنا را مىرساند و معناى ديگرى نيز با آن مىباشد ، يعنى هرگز بايسته نيست كه براى خداوند شريكى از جن و غير جن باشد . » « 1 »
زمخشرى اظهار مىدارد كه انحراف از عطف براى تضاد در غرض يا قصد و يا سبك صورت مىگيرد . مثلا در آيهء
أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ . إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ
« 2 » مىگويد ذكر دوستانش را مقدم كرد و بندگانش را به صفاتى كه شايستهء آنهاست و براى نزديكشدن نزد او جدا نمود و بيان داشت كه قرآن مايهء هدايت و لطف براى آنهاست . بلافاصله به ذكر ضد آنها يعنى سركشان و كافران مىپردازد كه هدايتپذير نيستند و لطف بر آنان سودى ندارد ، چه به آنان بيم داده شود و چه نشود .
اما اگر گفته شود چرا داستان كافران را از مؤمنان جدا نموده و بر هم عطف نكرده است چنانكه در آيات
إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ . وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ
« 3 » چنين كرده است ، پاسخ آن است كه وزن و جايگاه اين دو مثل آنچه كه ذكر شد نيست ؛ چون آيهء اول دربارهء ذكر كتاب است كه مايهء هدايت تقواپيشگان است ولى آيهء بعدى دربارهء صفات كافران است ؛ و ميان دو جمله در غرض و سبك تفاوت وجود دارد و جاى آوردن حرف عطف نيست . « 4 »
سكّاكى مثال روشنى دربارهء دوگانگى زبان و كلام و انحراف از اصل يعنى « اصل معناى كلام و جايگاه نخست آن » آورده و به تبيين انحرافاتى پرداخته است كه در
هامش
( 1 ) دلائل الإعجاز ، ص 286 .
( 2 ) بقره : 5 و 6 .
( 3 ) انفطار : 13 و 14 .
( 4 ) الكشاف ، ج 1 ، ص 149 .