درجات مبتنى است و به تفاوت در اصل معناى كلام و نظم قرآن توجّه كرده است .
از روش سكّاكى پيداست كه انتقال از مرتبهاى به مرتبهء ديگر ، روش پيچيدهاى است و تنها به ارتباط و پيوند عناصر نظام زبانى شكل مىگيرد . هر مرتبه و درجه ، ساختى در بيان دارد كه با علّت انحراف از آن سازگار است . اين يا به افزودن عناصر جديد مثل « إنّ » بر مبتدا ( در مرتبهء پنجم ) است يا حذف عناصرى در بافت مثل بىنيازى از جار و مجرور و مضاف اليه ( در مرتبهء هفتم ) . همچنين پيداست كه وجوه بلاغى مراتبى دارد كه در خدمت هم هستند . اين در به كارگيرى دلالت جزء بر كلّ خود را نشان مىدهد كه همان وجه بلاغى كنايه در شكل نهايى آن است ( در مرتبهء هشتم ) . « 1 »
انحراف نزد ابن أثير نيز روشن است كه در بحث دلالت بر آن است كه اصل در معنا ناشى از ظاهر لفظ است و اگر به كنايه - انتقال از ظاهر لفظ به همنشين يا لازم آنكه بليغتر از تصريح است ، انحراف يابد - حتما بايد دليلى بر آن داشته باشند .
مىگويد : « اصل در معنا آن است كه بر ظاهر لفظ حمل شود و هركس به راه تأويل رود ناگزير به دليل است . مثل آيهء
وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ
« 2 » . ظاهر لفظ « ثياب » همان لباس است و آنكه تأويل مىكند آن را قلب تفسير مىكنند نه لباس . اين حتما به دليل نيازمند است ، چون انحراف از ظاهر لفظ است . « 3 »
در آيات
ص . وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ . بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَ شِقاقٍ . كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنادَوْا وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ . وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ
« 4 » از « و قالوا هذا ساحر » انحراف يافته است كه قياسى عطف بر « و عجبوا » به « و قال الكافرون هذا ساحر كذّاب » مىباشد كه به بزرگى جسارت آنان در كار پيامبر ص ناظر است يا چون اين سخن نزدشان مهمتر و نافذتر در دل و جان است و لذا تصريح در نام گويندهاش نمود كه بر آنچه در دل از او دارند ، دلالت دارد . « 5 »
آنچه كه از گفتار دانشمندان و تحليل تصوّرشان ارائه نمودهايم ، بر اين تأكيد دارد
هامش
( 1 ) التفكير البلاغى ، ص 418 .
( 2 ) مدّثّر : 4 .
( 3 ) المثل السائر ، ج 1 ، ص 74 .
( 4 ) ص : 1 - 4 .
( 5 ) المثل السائر ، ج 2 ، ص 201 .