دلالت لفظ به هدف مىرسيم ، مثل : فلانى خارج شد كه حقيقت است ، 2 . گونهاى كه از آن به واسطهء دلالت لفظ به هدف نمىرسيم بلكه لفظ به معنايى كه موضوع آن در زبان اقتضا مىكند ما را به هدف مىرساند و آنگاه براى آن معنا دلالت ثانوى مىيابيم تا به هدف برسيم . مدار اين مسأله بر كنايه و استعاره و تمثيل است . اگر اين مطلب را دريافتى ، عبارت مختصرى وجود دارد كه عبارت است از معنا و معناى معنا . » « 1 »
معانى گونهء نخست كلام ، حقايقى قراردادىاند كه مردم بر آن قرارداد نمودهاند .
يعنى معانى اصطلاحى بهطور عام ؛ اما معانى گونهء دوم بر معانى نخست مبتنىاند ؛ يعنى قراردادى نيستند بلكه شخصىاند و وجودشان را از معانى اصطلاحى عام مىگيرند و به كنايه و استعاره و تمثيل از آن خارج مىشوند .
فخر رازى به شرح مسألهء معنا و معناى معنا مىپردازد و آن را در حوزهء دلالتهاى اصوليان وارد مىنمايد . او خود از نخستين كسانى است كه از اين دلالتها در بلاغت سخن گفته است . « 2 » وى اظهار داشته است كه دلالت قراردادى همان دلالتهاى الفاظ بر معانىاند كه در برابر آن وضع شدهاند . مثل دلالت سنگ ، ديوار ، آسمان و زمين بر مسمّاهاى آنها . ترديدى نيست كه اينها قراردادىاند و گرنه اختلاف دلالت آنها با اختلاف وضع آنها غير ممكن است .
اما ، دلالت عقلى در مفهوم لفظ وجود دارد ، مثل دلالت لفظ خانه بر سقف كه بخشى از مفهوم خانه است و آنچه كه از مفهوم لفظ خارج است . مثل دلالت لفظ سقف بر ديوار . » « 3 »
دقّت نظر در مسألهء دلالتها ما را به اين نكته سوق مىدهد كه آنها زبان را بهوجود آوردهاند و از آن به دلالت وضعى تعبير نموده كه با كلام متفاوت است و گاه هم از آن به دلالت عقلى تعبير نمودهاند ، مزيّت در كلام يا سبك خاص است و در كاربرد
هامش
( 1 ) همان ، صص 362 - 363 .
( 2 ) فخر الدين رازى ، ص 111 .
( 3 ) نهاية الايجاز ، صص 87 - 88 .