وضع آن وجود نداشته است . اگر آنچه را كه باقلانى به آن توجه نموده كلام بناميم ، آنچه را كه عنايت نداشته ، چون مايهء تفاضل نيست ، زبان مىباشد . زبان ، اصل ادبيات است و مزيتى در آن نيست ، چون تحصيل حاصل است .
جرجانى نيز از دوگانگى زبان و كلام در بيان مزيّت كلامى بر كلام ديگر به يك زبان و در تعريف ويژگيهاى زبان و كلام و رابطهء بين آن دو و عناصرى كه از ساخت و تأليف ناشى مىشود و اصلا در زبان يافت نمىشود ، بهره برده است . « 1 »
اما زبان ، كه هرگاه از واژگان و معانى آنها سخن مىگويد آن را به كار مىگيرد .
جرجانى مىگويد : « واژگان مفرد همان وضع زبان هستند و وضع نشدهاند تا معانىشان در خودشان شناخته شود . » « 2 » يا هرگاه به تفكيك بين لهجهها و قدرت بر شناخت واژگان غريب اشاره مىكرد ، زبان را بهكار مىبرد . و در ادامه مىگويد :
« آگاهى به تمام اينها آگاهى به زبان و واژگان مفرد نيست و روش آن به حافظه سپردن است بىآنكه از انديشه و تأمّل بهره گرفته شود بلكه به وسيلهء انديشه حاصل مىشود . » « 3 »
بدين ترتيب ، اصطلاح « زبان » از نظر جرجانى بر مجموعهء واژگان اطلاق مىشود و شامل تمام واژگانى مىشود كه از طريق قرارداد براى نامگذارى رخدادها و پديدهها و تفاوت بين مفاهيم ثبت شدهاند . « 4 »
اگر زبان قرارداد است ، پس عناصرش ثابت است و جاى هيچ نوآورى در آن نيست و به انديشهورزى شناخته نمىشود بلكه به توقيف است و گوينده وظيفه دارد كه آنچه را كه زبان بر آن وضع نموده ، مراعات نمايد . « 5 »
اما كلام از نظر او اصطلاحى است كه انسان به وسيلهء آن به اهداف و مقاصدش مىرسد و مىكوشد تا علل نيكوسازى آن را تبيين كند . مثلا در مقدمهء اسرار البلاغه از زبان سخن نمىگويد بلكه به كلام ارج مىنهد ، چون ابزار تبليغ است و « به دانشها
هامش
( 1 ) التفكير البلاغى ، ص 501 .
( 2 ) دلائل الإعجاز ، ص 539 .
( 3 ) همان ، ص 396 .
( 4 ) همان ، ص 250 .
( 5 ) همان ، ص 267 .