تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسلوب في الإعجاز البلاغي للقرآن الكريم ( سبك شناسى اعجاز بلاغى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
منزلت مىبخشد و از تصوير آنها پرده برمىدارد . » « 1 » اگر جرجانى از زبان جز براى بيان پشتوانهء دليل يا رد نظرى سخن نمىگويد ، به‌اين خاطر است كه معتقد است كلام ، موضوع بحث وى و محور تمام‌آراى اوست ، چون حوزهء بلاغت كلام است نه زبان ، يا زبان آن‌گونه كه گوينده به كار مىبرد و در آن دخل و تصرف مىكند و آن قسمت را گزينش مىنمايد كه به مقصود وى وفا نمايد و به مقاصدش برسد . « 2 » جرجانى برآن است كه « ما شعر يا ديگر گونه‌هاى كلام را به گوينده‌اش نسبت مىدهيم و اين نسبت از حيث وضع زبان نيست بلكه از حيث دربرداشتن نظمى است كه گفتيم عبارت است از دربرداشتن معانى نحو در معانى كلمات . » اگر چنين باشد پس بايسته است به جهتى كه شعر به گوينده‌اش اختصاص دارد ، نظر افكنيم . اگر چنين نظر افكنيم درمىيابيم كه از جهت قصد و نيّتى كه از معانى واژگانى كه از آن تأليف شده به معانى نحو اختصاص مىيابد و مىبينيم كه واژگان از اختصاص يافتن به معانى نحو به دور است . وضع آن مثل ابريشمى است كه ديبا از آن بافته مىشود و يا طلا و نقره است كه زيورآلات از آنها ساخته مىشود . چنان‌كه در ديبا اشتباه نمىشود كه به بافنده‌اش از حيث ابريشم اختصاص نمىيابد و زيورآلات از حيث طلا و نقره به سازنده‌اش ، اما از جهت كار و صنعت به او نسبت داده مىشود . پس بايسته است كه شعر از حيث واژگان و وضع لغات به گوينده‌اش اختصاص نيابد . » « 3 » در اين سخن اشارهء روشنى است به تفكيك بين زبان و كلام و تأثير نظم در هماهنگى بين آن‌دو و عمل گوينده در زبان كه شبيه بافندهء ابريشم و زرگر است . شيوع دوگانگى زبان و كلام را در بحث فخر رازى هم مىيابيم كه تحت‌تأثير جرجانى به اقسام دلالت لفظ پرداخته است . جرجانى معتقد است كه « كلام بر دوگونه است : 1 . گونه‌اى كه از آن به واسطه
هامش
( 1 ) همان ، ص 268 . ( 2 ) مساهمة فى التعريف ، صص 96 - 98 . ( 3 ) دلائل الإعجاز ، ص 362 .