بلاغت را ، كه در ممارست جنبهء هنرى در متن ادبى توسط عرب پديد آمد ، قبل از هرچيز يك فعاليت زبانى مىدانست . « 1 »
دستاورد پژوهشهايى كه به آن اشاره كردهايم ، فراوان است كه بر تطابق بين بلاغت عربى و سبكشناسى تأكيد دارد و زمينهساز راه پژوهشگران مىباشد .
اگر سبكشناسى در پرتو دوگانگى زبان و كلام پديد آمد و بر مقايسه به عنوان روشى در بررسى انحراف كلام از كاربرد عادى زبان به كاربرد هنرى تكيه نموده است ، برآنيم تا به اين مفاهيم پرداخته و رابطهء بين بلاغت و سبكشناسى را بررسى نماييم .
زبان و كلام
خداوند مىفرمايد :
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَرِيعُ الْحِسابِ أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ
. « 2 »
اخفش اوسط ( درگذشتهء 215 ه ) دربارهء عبارت لم يكد يراها مىگويد حمل به معنا مىشود ، چون آن را نمىبيند . وقتى مىگوييم « كاد يفعل » يعنى به فعل نزديك شده ولى آن را انجام نداده است . اما وقتى مىگوييم « لم يكد يفعل » يعنى اصلا به آن نزديك نشده است و درست آن است كه اصلا انجام نداده است . معناى آيه نيز چنين است . اما زبان عبارت « لم يكد يفعل » را به معناى « فعل بعد شدة » روا
هامش
( 1 ) المناهج اللغوية ، صص 229 - 230 .
( 2 ) نور : 39 - 40 . يعنى « و كافران اعمالشان همچون سرابى در بيابانى است كه تشنه آبش مىپندارد ، تا آنكه نزديك آن رسد و آن را چيزى نيابد و آنگاه خداوند را حاضر مىيابد كه حسابش را به تمام و كمال بپردازد و خداوند زودشمار است . يا [ اعمالشان ] همچون تاريكىهايى است در درياى ژرف كه آن را موجى فروپوشانده و بر فراز آن موجى ديگر است كه بر فراز آن ابرى است . تاريكىهاى تو بر تو ، چون دستش را برآورد ، چهبسا نبيندش و هركسى كه خداوند برايش نورى مقرر نداشته باشد ، نورى ندارد .