چند جمله تشكيل شده باشد . بلاغت به اين معنا بسيار به سبكشناسى نزديك است . « 1 »
البته پژوهشهايى وجود دارند كه بر تطبيق و مطالعهء ميدانى در بيان رابطهء بين بلاغت و سبكشناسى تكيه كردهاند ، از جمله :
1 . كتاب سبكشناسى از احمد الشايب كه تلاشى است نو در ادغام بلاغت و سبكشناسى در سير نوسازى بلاغت عربى .
خاستگاه شايب ويژگى بلاغت در مطابقت كلام با مقتضاى حال است كه فنون بلاغت را اطراف آن مطرح مىكند . همهء اينها براى بيان مناسبت يا عدم مناسبت با مقام است . وى دو پرسش را مطرح مىكند : چه مىگوييم ؟ و چگونه مىگوييم ؟
پاسخ پرسش نخست در مادهء كلام بليغ از حيث موضوع ، ايده ، عاطفه و خيال است و پاسخ پرسش دوم در شيوهء بيان اين موضوع و اداى آن وجود دارد .
وى متوجه رابطهء بين قوانين بيان و قوانين موضوع شد و معتقد گشت كه بايد قوانين بيان را ملاحظه كنيم كه هم شامل موضوع و هم شامل اختلاف سبك خطابه از نامهنگارى و سبك استفهام از خبر مىگردد . در ضمن بررسى موضوع بدون بيان ممكن نيست و موضوع به عنوان يك پديدهء گسسته و مستقل مورد بررسى قرار نمىگيرد بلكه مناسبترين آن و رابطهء آن با زبانى كه آن را ادا مىكند - چه گزارش و چه گفتگو - مورد بررسى قرار مىدهد .
در ضمن ، وضوح يا زيبايى كلام به نگرش در معانى آن است و معيار اين ويژگىها است . وى به اين نتيجه رسيد كه دو بخش بلاغت - يعنى ماهيت و كيفيت كلام - در اين برداشت به هم برخورد مىنمايند و هنگام نگاه به درستى انديشه يا سلامت ساخت نحوى آن از هم جدا مىشوند ولى پژوهش بلاغى به هيچوجه ميان آن دو جدايى نمىاندازد .
هامش
( 1 ) التركيب اللغوى للأدب ، ج 2 ، ص 35 .