سبكشناسى يكى بودهاند . وى بر آن است كه بلاغت دو مرحله را پشت سر گذاشت كه اولى به نقد علمى نزديكتر است و ديگرى به مسائل سبكشناسى وابستهتر - زيرا كه بر تحليل سبك مبتنى است .
از نظر وى ، بلاغت قبل از سكّاكى نمايانگر مرحلهء نخست است و بلاغت پس از سكّاكى نمايانگر مرحلهء دوم . « 1 » وى رابطه و عامل پيوند بين بلاغت و سبكشناسى را به وجود رابطهاى مىداند كه علوم بلاغت عربى را وحدت مىبخشد و در حوزهء بررسى سبكها قرار مىگيرد . مثلا علم معانى موضوعش را با تفكيك بين دو سبك خبر و انشاء و سپس تفكيك بين گونههاى خبر و انشاء آغاز مىكند و پس از آن ديگر موضوعهاى آن يعنى ظواهر سبكى مثل فصل و وصل ، حذف ، ايجاز ، إطناب و غيره را مورد بررسى قرار مىدهد .
علم بيان نيز در كاربرد حقيقى سبك متفاوتى با سبك كاربرد مجازى در نظر دارد و ميان انواع مجاز به عنوان سبك فرق مىگذارد . همچنين ميان همهء اينها و كنايهها نيز فرق قائل است . اما علم بديع ، راههاى زيباسازى سبك است ؛ گاه سبكى مسجوع است و گاه غيرمسجوع و گاه مشتمل بر طباق است و گاه نيست . چون سبك همان گزينش مشخص گوينده يا نويسنده است و پس از ادا نمودن حق قواعد نحوى آغاز مىشود . اگر اين توضيح درست باشد ، بلاغت در مجموع پيرامون سبكها دور مىزند . « 2 »
دكتر احمد مطلوب دريافت كه بلاغت همان سبكشناسى است كه در سالهاى اخير رواج يافته و راهش را به پژوهشهاى نقدى گشوده است . گذشتگان با خودشان صادق بودهاند و وقتى به سبك مىپرداختند و آن را معيار نقد برمىگرفتند ، نسبت به زبانشان اخلاص مىورزيدند . اين سخن جاحظ كه معانى از امور پيشپاافتادهاند چندان از واقعيت دور نبوده است . اين نكتهاى بود كه عبد القاهر در دلائل الإعجاز و
هامش
( 1 ) الاصول ، صص 310 - 312 .
( 2 ) همان ، ص 389 .