تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
ما تعدادى از مثالهاى او را بيان كرده‌ايم تا شيوهء تطبيق و استفادهء ما از آن روشن گردد و در تطبيق به جنبه‌هاى ديگرى از مفهوم بافت - چنان‌كه در صفحه‌هاى بعدى بيان خواهيم داشت - برسيم . به عنوان تكمله‌اى بر روش او ، همراهى سنّت و الهام گرفتن از اشارهء آن در تفسير مىباشد كه مىگويد : « بدان آنچه كه ما در اين كتاب مبارك به آن پاىبند هستيم اين‌كه اگر براى آيه شرح و تفسيرى از قرآن براى تفسير كامل ، وافى به مقصود نباشد ، ما تفسير را به سنّت كامل مىكنيم ؛ از آن حيث كه سنّت ، تفسير آن شرح مىباشد . » « 1 » اين اصولى كه مفسّران به منزلهء قواعد تفسير وضع نموده‌اند ، بر انديشهء زبان‌شناختى نوين امر عجيبى نيست آن‌گاه كه ساخت گرايان معتقدند « تجربه ، قصدى است كه بر شىء معنا مىدهد » و اين معنا « غالبا برگرفته از فرهنگ و حيات معنوى گروهى است كه گوينده به آن وابسته است . » اختلافى ميان ساخت گرايان و شرايط متن قرآنى وجود دارد ؛ چون اين گرايش در انديشهء زبان‌شناختى به بررسى متون بشرى و رساله‌هاى زبان‌شناسى با رويكرد زبان عادى بشر يا متون شعرى بشرى مىپردازد كه ويژگيهاى متفاوت از ويژگيهاى ارتباطى زبان عربى دارند . اما بحث دلالت قرآنى ، به دلالت متن و حياتى مىپردازد كه در زبان ادبى جهانى ( نمىگوييم زبان شعرى ) آمده و متكلّم آن بشر نيست بلكه خداوند است و مخاطب هم يك فرد نيست بلكه مجموعهء بشريّت است . اين اختلاف موجب برخى اختلافها در قواعد تحليل مىگردد كه به روشمند بودن بررسى خللى وارد نمىسازد ؛ چون خارج از ديگر امور مسلم نيست و بافت عام انديشهء اسلامى كه عقايدى آن را حكم مىكند ، دربردارد . « كارل بهلر در كتاب « نظريهء زبان » مىگويد : « جهت دلالت همان گوينده و مخاطب است و آن‌گاه حقايقى كه غرض به ذكر آنها وابسته است و نشانهء زبانى واسطهء بين اينها ، به آن اضافه مىشود » « 2 » .
هامش
( 1 ) - همان ، ص 28 . ( 2 ) - لطفى عبد البديع ، التركيب اللّغوى ، ص 71 .