اما اشارهها ، همان نشانههاى زبانى يا غير زبانى هستند كه تفسيرى را بر تفسير ديگر ترجيح مىدهند ولى قاطعانه به معنا كمك نمىكنند ؛ چون قاطعيت بدون دليل ممكن نيست .
اما دليل ، همان اشارهاى است كه خوانندهء مفسّر آن را واضح و قوى مىيابد ، بهطورى كه تأكيد مىكند معنا به گونهاى غير از گونهء ديگر است . اما قطعيّت كه واقعا امر نادرى است ، چون دلالت زبانى به ندرت قطعى مىباشد ؛ گاهى محقّق در اشارهء بافتى چيزى را مىبيند كه ديگرى دلالت معكوس آن را مىبيند و يا خواننده سومى آن را بدون دلالت مىيابد .
پس ذات دريافت كننده هميشه نقش عمدهاى در تعيين معنا ايفا مىكند و همراه آن عوامل فراوان ديگرى هم وجود دارد .
اين پژوهش به كشف نقش بافت از ميان همهء اين عوامل در تعيين معنا توجّه دارد و تخصيص دادن « بافت » به معناى ناديده گرفتن ديگر عوامل يا وابستگى به مكتب زبانشناختى خاصّ به ميزان نوعى در ميان پرانتز قرار دادن آن عوامل نيست ؛ اين همان چيزى است كه هسرل آن را « قرار دادن جهان بيرون ميان دو پرانتز براى كشف ساختار » « 1 » به قصد رهاسازى پديدهء مورد بررسى يا بر كنار نهادن آن مىنامد تا بتوانيم با بررسى آن به بررسى درست و صحيحى دست يابيم .
هامش
( 1 ) - التركيب اللغوى للادب ، ص 69 .